طلايه
( 20 ) - معنى دو جمله : پاسخ دادند : ديگر شكى نماند كه شما تا پاى جان جنگ خواهيد كرد
ص 902
( 1 ) - سلطانى : يعنى متعلق بسلطان ، امير مسعود ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 2 ) - رفته بودند : گريخته بودند
( 3 ) - التجا : مخفف التجاء مصدر باب افتعال بمعنى پناه جستن يا ملجأ و پناه گرفتن از مجرد لجوء بضم اول به همين معنى
( 4 ) - هزيمت افتادن ايشان : شكست خوردن آنان ( سلجوقيان )
( 5 ) - لونى ديگر : بفتح اول و سكون دوم گونهء ديگرى
( 6 ) - عشوه : بكسر اول و سكون دوم فريب
( 7 ) - ما : بيهقى و ساير بزرگان دولت
( 8 ) - طلائع : بفتح اول و كسر چهارم جمع طليعه ؛ طلايه بمعنى پيشرو لشكر در فارسى مأخوذ از طلائع است
( 9 ) - طلخ آب : طلخاب در نزديكى بلخ نيز نگاه كنيد به صفحهء 900 شمارهء ( 19 )
( 10 ) - بداشت : مركب نگاهداشت و توقف كرد
( 11 ) - دستآويز :
زدوخورد
( 12 ) - معنى جمله : سپاهيان خصم فرا آمدند ؛ چنان كه ملاحظه مىشود گاه « بمردم » فعل مفرد اسناد داده شده است
( 13 ) - پگاه : صبح زود و سحر
( 14 ) - ساخته :
مجهز و آراسته و آماده
( 15 ) - نزديك ديه بازرگانان : مراد حوالى و سواد ده بازرگان
( 16 ) - چشمهسار : چشمهزار ، جائى كه در آن چشمه بسيار باشد
( 17 ) - بالاگونه : تپه مانند يا تلمانند
( 18 ) - فرودآيد : منزل كند
( 19 ) - درآمدن گرفتند : وارد شدن آغاز كردند
( 20 ) - افتادى : در شيوهء نثر امروز « بيفتد » گفته مىشود
( 21 ) - ضبط شد : مضبوط و نگاهداشته شد
( 22 ) - خسته : گويا بمعنى مجروح است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 23 ) - نيروى جنگ : زور و غلبه و حمله در جنگ
( 24 ) - نمايند : نشان بدهند
( 25 ) - معنى جمله : تصورى كه كردهاند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 670 شمارهء ( 19 )
( 26 ) - زرق : بفتح اول و سكون دوم ريا و فريب
ص 903
( 1 ) - در قلب : در ميانه و وسط لشكر
( 2 ) - ميمنه : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم سوى راست
( 3 ) - ميسره : سمت چپ ، بر وزن ميمنه خوانده مىشود
( 4 ) - ساقه : بازپسينان لشكر ، خلاف مقدمه
( 5 ) - ارتگين : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم ، از امراى مسعود غزنوى ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 6 ) - نزديك از ما : صورت مختار در متن هم اكنون در بعضى از لهجههاى محلى خراسان هست و بدان مىماند كه از لحاظ معنى با عبارت « نزديك ما » فرقى دارد . نزديك از ما يعنى در نزديكى ما ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 7 ) - دهل :
بضم اول و دوم طبل بزرگ
( 8 ) - كنده : بفتح اول و سكون دوم خندق و گودال - معنى جمله خندقها ساختند يا حفر كردند
( 9 ) - جهد آدمى : بضم اول و سكون دوم تاب و طاقت