چو بهرام را ديد نيزه بدست * يكى بر خروشيد چون پيل مست
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 5 ) - اينك : اكنون - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند ظاهرا « اينت » - اينت بكسر اول و سكون دوم و سوم كلمهايست در معنى معادل « چه » براى تعجب و تكثير و مبالغه در وصف ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 205 شمارهء ( 14 ) و صفحهء 164 گلستان سعدى ، بكوشش نگارنده
( 6 ) - كه : در اينجا بمعنى « همانا » است و قيد تأكيد بشمار مىرود
( 7 ) - جنگ مصاف : جنگ با آرايش نظامى كامل و آداب خاص ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 758 شمارهء ( 13 )
( 8 ) - چاشتگاه :
هنگام چاشت يا بهره نخستين روز يا نيمهء روز
( 9 ) - برچيده باشند : يكانيكان را از دم تيغ گذرانيده و نابود كرده باشند ، فردوسى فرمايد :
بنوك سرنيزهشان بر چند * تبهشان كند پاك و بپراگند
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 10 ) - بيرون ديگر : بجز ديگر
( 11 ) - كم پانصد : كمتر از پانصد ، كسرهء اضافه بمعنى از
( 12 ) - كار مىكردند : مىجنگيدند
( 13 ) - ضجر : بفتح اول و كسر دوم ملول و خشمگين
( 14 ) - سلاح پوشيده : مسلح ، قيد حالت يا حال
( 15 ) - بسيار تفاريق : عدد بيشمارى از دستههاى متفرق
( 16 ) - نيرو كردند : زور آوردند و كوشيدند
( 17 ) - معنى جمله : هركس سر خويش گرفت و در انديشه نجات خود بود
( 18 ) - براثر : بر پى و بدنبال
( 19 ) - نقيب :
بفتح اول و كسر دوم مقامى پائينتر از حاجب
( 20 ) - محال : خطا و باطل
( 21 ) - دستبرد :
قدرت و ضرب شست و مالش و غلبه
ص 900
( 1 ) - مصاف : بفتح اول جمع مصف جاى صف زدن و مجازا بمعنى جنگ
( 2 ) - زار : سخت و بد و نابسامان ، سعدى فرمايد :
چرا ز حال قيامت دمى نينديشى * كه حال بىخبران سخت زار خواهد بود
( 3 ) - گفت : يعنى داود گفت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 4 ) - برگرايم : امتحان كنم و بيازمايم و باصطلاح برداشتن و سبك و سنگين كردن
( 5 ) - نفقات : بفتح اول و دوم جمع نفقه بمعنى هزينه و خرج
( 6 ) - زيادت : بكسر اول افزون و بيش
( 7 ) - در رسيد : و اصل شد و رسيد
( 8 ) - مكاشفت : آشكارا دشمنى ورزيدن ، مصدر باب مفاعله
( 9 ) - جز آن نديد :
جز آن مصلحت نديد
( 10 ) - تضريب : دشمنى انداختن ميان دو كس و سخن چينى كردن ، مصدر باب تفعيل از مجرد ضرب
( 11 ) - معنى جمله : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند :
عبارت بمثلى مىماند نظير « گوشت خر دندان سگ » كه امروز مىگويند - كلاب بكسر اول سگان جمع كلب و بقر بفتح اول و دوم گاوان جمع بقرة
( 12 ) - ملك : بضم اول و سكون