( نقل از صفحهء 435 كتاب حروف اضافه و ربط ، بكوشش نگارنده )
( 9 ) - زبونتر : بفتح اول ناتوانتر و ضعيفتر
( 10 ) - پيدا آيد : آشكار شود
( 11 ) - نيك براند : بشتاب راند
( 12 ) - رمانيدن : بفتح اول گريزاندن و تار و مار كردن
( 13 ) - را : حرف اضافه بمعنى براى
( 14 ) - او : ضمير سوم شخص مفرد ، نقل قول غير مستقيم بجاى ( من ) يعنى بورىتگين
( 15 ) - بىعلم : بىآگاهى و اطلاع
( 16 ) - معنى جمله : به كنايه يعنى اگر سخن وى صورت معقول دارد و درست باشد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 713 شمارهء ( 11 )
( 17 ) - احكام : محكمكارى كردن ، مصدر باب افعال
( 18 ) - وثيقت : بفتح اول و كسر دوم آنچه بدان اعتماد توان كرد در كارى و عهدنامه
( 19 ) - جلد : بفتح اول و سكون دوم دلير و چست و چالاك
( 20 ) - معنى جمله : تا وى را با لشكرى كامل بمقابله تركمانان واداريم
ص 890
( 1 ) - مايهدار : تدارككنندهء لوازم جنگ و گردآورنده و تجهيزكننده سپاه ، فردوسى فرمايد :
من اينك بهر كار يار توام * چو جنگاورى مايهدار توام
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 2 ) - گم كنند : تباه و آواره كنند
( 3 ) - كران جيحون : ساحل جيحون يا آمودريا
( 4 ) - بتن خويش : شخصا ، به شخص خود
( 5 ) - اين را : براى اين كار
( 6 ) - جان دهند : جانبازى كنند
( 7 ) - اگر . . . اگر : چه . . . چه ، حرف ربط براى تسويه
( 8 ) - پستر : ديرتر
( 9 ) - خواهم گرفت : آغاز خواهم كرد
( 10 ) - رانده : مطرود و مردود
( 11 ) - خطر : اهميت و اعتبار و بزرگى
( 12 ) - مودود : مودود بن مسعود ، عطف بيان فرزند
( 13 ) - يوم - الخميس . . . : روز پنجشنبه شش روز مانده از محرم - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند با حساب درست نمىآيد صحيح مردد است بين : يوم الاربعاء ( چهارشنبه ) لست يا يوم - الخميس لسبع ( هفت )
( 14 ) - ترسم : در اينجا بمعنى يقين دارم به كار رفته است ، گاه امر جازم را با شك و ترديد بيان كنند ، سعدى فرمايد :
ترسم نرسى بكعبه اى اعرابى * كاين ره كه تو مىروى بتركستانست
ص 891
( 1 ) - كشيد : راند و رفت
( 2 ) - قهندزى : منسوب به قهندز و قهندز بضم اول و فتح دوم و سكون سوم و كسر چهارم معرب كهندژ ( قلعهء كهن و باستانى )
( 3 ) - مردمان جلد : مردان دلير و چابك عطف بيان مفسدى چند ( چند تباهكار )
( 4 ) - شحنه : بكسر اول و سكون دوم عامل و كاردار و ضابط
( 5 ) - سوراخ : رخنه و شكاف و شعب و معبر
( 6 ) - بازشده : باز شده بود يعنى برفته بود ، بازشدن گاه بمعنى مطلق رفتن است ، نظامى فرمايد :
يكايك در نشاط و ناز رفتند * باستقبال شيرين بازرفتند