قيد وصف و روش ، اسم مفعول از تصريح
( 30 ) - معنى جمله : يكباره دل بتركمان نبندند و تعلق خاطر به آنان نيابند
ص 886
( 1 ) - نسخت كرد نامهها را : پيش نويس نامه را نوشت
( 2 ) - ملطفههاى خرد : نامههاى مختصر كوچك
( 3 ) - اشباع : بكسر اول تفصيل و تطويل ، در اصل سير كردن مصدر باب افعال
( 4 ) - ملوك اطراف : پادشاهان نواحى دور دست
( 5 ) - اطال . . . : خداوند زندگانى او را دراز گرداناد
( 6 ) - معنى جمله : تا آنگاه كه بو نصر مشكان زنده بود
( 7 ) - لاف : خودستائى به دروغ و دعوى باطل
( 8 ) - بارنامه : نازش و تفاخر و مباهات ، معزى فرمايد :
نه بر مجاز است اين سوز عشق در دل من * نه بر محال است اين بارنامه در سر او
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 9 ) - گواه عدل : شاهد عادل ، به كار رفتن اسم ( عدل ) به صورت صفت ( عادل ) براى مبالغه و تأكيد در وصف
( 10 ) - ناطق : گويا
( 11 ) - بمجلس قضاى خرد : در پيشگاه داورى خرد
( 12 ) - حاكم : داور و قاضى
( 13 ) - استطلاع : آگاهى خواستن و طلب اطلاع ، مصدر باب استفعال
( 14 ) - دلمشغوليها : نگرانيها و اضطرابها
( 15 ) - نو افتاده است : به تازگى پيش آمده است
( 16 ) - ولوالج : شهرى در نواحى بدخشان نيز نگاه كنيد به صفحهء 437 شمارهء ( 4 )
( 17 ) - روان و بروقان و بغلان : همه از ديههاى تخارستان و اطراف بلخند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 18 ) - ماند : بگذارد و بگمارد
( 19 ) - علوفات : بضم اول جمع علوفه و علوفه جمع علف بمعنى خورش مردم و ستور ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 505 شمارهء ( 25 )
( 20 ) - اسكدار : بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم چاپار و بريد
( 21 ) - نهم ذوالحجة : در تطبيق مهرگان با اين روز ماه عربى اهل حساب اشكال دارند ، رك گاهشمارى تقىزاده ص 175 ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 22 ) - عرفه : بفتح اول و دوم روز نهم ذىالحجة
( 23 ) - اضحى : بفتح اول و سكون دوم و الف مقصوره در آخر ، روز قربان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 79 شمارهء ( 5 )
( 24 ) - معنى جمله : شايد مراد آن است كه از لحاظ لشكر تشريفات زياد بود چون دو لشكر ، يعنى لشكر از جنگ بازگشته و لشكر مقيم مخلوط شده بودند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 25 ) - نخورده : ننوشيده بود ، حذف « بود » بقرينهء جمله پيش
ص 887
( 1 ) - فطر : بكسر اول و سكون دوم گشايش روزه ، عيد فطر جشنى كه پس از گذشت ماه رمضان در روز اول شوال گرفته مىشود
( 2 ) - معنى جمله : رامشگران بر پى آنان نواختن و ترانه خواندن را آغاز كردند
( 3 ) - هفت پيالهء شراب خورده : هفت ساغر نوشيده ، حال