سلاح : مسلح به تمام و داراى سلاح كامل ، صفلت تركيبى
( 18 ) - معنى جمله : براى چه آمدى يا چرا آمدى
( 19 ) - ديدهاى : ظاهرا در اينجا مصحف ديدييى ، فعل ماضى شرطى دوم شخص مفرد با ياى شرط است
( 20 ) - مخاطره : خود را در خطر افكندن ، مصدر باب مفاعله
( 21 ) - دلگرمى : اميدوار كردن و قوت قلب بخشيدن
( 22 ) - يشم : بفتح اول و سكون دوم نام سنگ قيمتى كه از چين يا هند مىآورند . . . ( برهان قاطع بنقل لغتنامه )
( 23 ) - غرچه :
بفتح اول و سكون دوم نادان و نامرد و ابله
( 24 ) - معنى جمله : كسانش بوى متوسل شدند
( 25 ) - دغل : بفتح اول و دوم مكر و حيله
( 26 ) - افسون روان كرد : مكر و تزوير به كار برد
( 27 ) - معنى جمله : گستاخى در خونريزى چشم عقل او را كور كرد
( 28 ) - زبر آيد : بالا برود
ص 893
( 1 ) - على را . . . آستين گرفته : حال براى بايتگين
( 2 ) - و : حرف ربط براى فوريت و عدم تراخى - معنى جمله : همينكه پائين رفت دژ را بىدرنگ تسخير كردند
( 3 ) - او : يعنى نوشتگين
( 4 ) - ادام . . . : خداوند قدرت و ملك او را بر دوام داراد
( 5 ) - بركشيد : ترقى داد و به پايگاه بلند رسانيد
( 6 ) - بركشيدهء استادم : آنكه استادم وى را ترقى داده است ، صفت جانشين موصوف
( 7 ) - ستدن : بكسر اول و فتح دوم گرفتن
( 8 ) - مفسد ملعون :
تباهكار بنفرين
( 9 ) - حرس : بفتح اول و دوم محبس و كشيكخانه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 651 شمارهء ( 3 )
( 10 ) - دور از ما : دور از ما باد ، جملهء دعائى بحذف فعل ، از ساحت وجود ما چنين بديها دور باد
( 11 ) - دو رويه : دور ده برابر هم ، دو صف روبرو
( 12 ) - دم او گيرد : بدنبال او رود
( 13 ) - بيازده روز : در ظرف يازده روز
( 14 ) - وى : مراد بورى تگين
( 15 ) - رسد : روا باشد
( 16 ) - ملكزاده : شاهزاده ، مقصود بورى تگين است
( 17 ) - وزو پرداختن : از كار او فارغ شدن
( 18 ) - آواز نداد : پاسخ نداد
ص 894
( 1 ) - گفت بنده : گفتار اين چاكر ، در اينجا گفت مصدر مرخم و اسم است
( 2 ) - مصر : بضم اول و كسر دوم و تشديد سوم اصراركننده و ثبات و دوامورزنده و ايستادگىكننده ، اسم فاعل از اصرار
( 3 ) - انديشه بازگمارد : بدقت بنگرد و نيك انديشه كند
( 4 ) - معنى دو جمله : در اين هنگام كه از شدت سرما اگر آب به هوا افكنده شود يخ مىبندد
( 5 ) - رسيدن غله : بدست آمدن حاصل زمين
( 6 ) - نزديك من : به عقيدهء من ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، ناصر خسرو فرمايد :
آنان كه فلانند و فلان رهبر ايشان * نزديك حكيمان ز در عيب و هجااند
( نقل از لغتنامهء دهخدا )