( درآمد هر چيزى از حبوب و نقود ) بدست آيد ، اسم مكان و اسم مفعول از استغلال مصدر باب استفعال
( 16 ) - درگذشتيم : عفو كرديم
( 17 ) - بيش : ديگر و از اين پس
ص 883
( 1 ) - ترسيده شدهاند : ماضى نقلى از مصدر مركب ترسيده شدن ( ترسيدن )
( 2 ) - مثله : بضم اول و سكون دوم بريدن عضوى از بدن و بيشتر گوش و بينى بريدن
( 3 ) - بقعت : بقعه بضم اول و سكون دوم پارهء زمين كه از زمينهاى ديگر ممتاز باشد ، جا و سرزمين
( 4 ) - ملكالموت :
بفتح اول و دوم فرشتهء مرگ يا جانستان و قابض ارواح يا عزرائيل
( 5 ) - مرتب كند :
جاى گزين كند و بگمارد
( 6 ) - بىرسمى : بر خلاف قاعده رفتار كردن و مراد ستم و تعدى
( 7 ) - خرده مردم : مردم طبقه پائين ، خردهپا ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 708 شمارهء ( 9 )
( 8 ) - معنى چند جمله : تاراج و ستم و تعدى تا اين گاه از سوى مردم خردهپا كه بسود ما جنگ مىكردند ، ناگزير پيش مىآمد ، ولى امروز كه حكومت از آن ما شد ، وضع به گونهء ديگرى است و كس پا از گليم خود بيرون نتواند نهاد
( 9 ) - باغ خرمك : نام باغى در نشابور در عصر غزنويان
( 10 ) - منادى : بضم اول و كسر چهارم در اينجا بمعنى ندا ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 36 شمارهء ( 2 )
( 11 ) - جامه : گستردنى و فرش
( 12 ) - نزل : بضم اول و سكون دوم تحفه
( 13 ) - بسيجيدند : مهيا شدند
( 14 ) - سالار بوزگان ابو القاسم : ابو القاسم الكوبانى وزير طغرل سلجوقى و در آغاز كار پيشكار و دستور و كارگزار او بود ( راحة الصدور بنقل لغتنامهء دهخدا ) - بوزگان معرب آن بوزجان - بوزگان بكاف پارسى نام جائى است از نواحى نيشابور ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 15 ) - كفاة و دهاة الرجال : مردان كافى و داهى - كفاة بضم اول جمع كافى و دهاة بضم اول جمع داهى بمعنى زيرك و هوشيار
( 16 ) - جان بر ميان بست : آماده شد و دامن بر كمر زد و تا پاى جان حاضر به انجام كار شد
( 17 ) - نقيب علويان : بفتح اول و كسر دوم و سكون سوم بزرگ و مهتر علويان ( سادات ) ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 139 اصطلاحات ديوانى دورهء سلجوقى و غزنوى ، تأليف حسن انورى
( 18 ) - و : حرف ربط مفيد تخمين و تقريب
( 19 ) - علامت : علم و درفش
( 20 ) - جنيبتى دو : دو اسب يدك
( 21 ) - تجمل : وسائل و خودنمائى
( 22 ) - دريده و فسرده : پاره پاره و آشفته و بهم ريخته و فرسوده - فسرده شايد مصحف « فرسوده » باشد
( 23 ) - معنى جمله : او ( ابراهيم ينال ) جوانى نيك چهره و زيبا روى بود ، فعل ربطى « بود » بقرينهء حالى حذف شده است
( 24 ) - نظاره : بفتح اول نگريستن به چيزى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 17 شمارهء ( 11 )
( 25 ) - كوكبه : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم خدم و حشم و پياده كه پيشاپيش پادشاه آيند