( 3 ) - بجواب كه : مخفف بجوابى كه
( 4 ) - مىشكوهند : مىترسند
( 5 ) - يناليان : پيروان ينال ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 693 شمارهء ( 16 )
( 6 ) - چاشتگاه فراخ : نزديك ظهر
( 7 ) - بالا :
جايگاه مرتفع و بلند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 234 شمارهء ( 1 )
( 8 ) - مىبود : ماضى استمرارى
( 9 ) - بحاصل نيامد : همانا بدست نيامد ، فعل مركب با باى تأكيد
( 10 ) - معنى جمله : در حالى كه خراسان را وضع چنين بود - « و » در آغاز جملهء حاليه حرف ربط
( 11 ) - بيش : ديگر و از آن پس
( 12 ) - طرفهتر : بضم اول و سكون دوم شگفتتر و غريبتر
( 13 ) - معنى جمله : مسعود عبد الجبار پسر احمد عبد الصمد را مسبب نافرمانى و سرپيچى كردن هارون مىشمرد
( 14 ) - صورت كردند : گزارشى به دروغ دادند و سعايت كردند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 670 شمارهء ( 21 )
( 15 ) - زبان : پيمان و قول و وعده ، مجاز مرسل تسميهء شىء ( قول ) باسم آلت ( زبان ) ، فردوسى فرمايد :
زبان داد رستم كه تا رستخيز * نبيند نيام مرا تيغ تيز
( 16 ) - منصور طيفور : نام اين شخص چند جا در پيش « بونصر طيفور » ذكر شد نه منصور . . .
( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 17 ) - خيالها بندد : متصور شود : تصور و پندارى حاصل شود
( 18 ) - از جوانى باز : از ايام جوانى بدين سو ( تا زمان حال )
( 19 ) - الى . . . :
تا اين روزگار ما
( 20 ) - قضاى آمده : موصوف و صفت ، مراد سرنوشت ناگزير و حكم مبرم
( 21 ) - بر ضد ميراند : بر خلاف حمل مىكند و بر ضد آن كار انجام مىدهد
( 22 ) - اذا جاء . . . : چون قضا آيد ، چشم كور گردد ، فردوسى فرمايد :
قضا چون ز گردون فروهشت پر * همه عاقلان كور گردند و كر
( نقل از صفحهء 90 جلد يكم امثال و حكم دهخدا )
( 23 ) - موكل : بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم مفتوح گماشته و مراقب و جاسوس
( 24 ) - از سر آن مىگذشت : از آن صرفنظر مىكرد و چشمپوشى مىنمود
ص 701
( 1 ) - افتاده است : رخ داده و پيش آمده است
( 2 ) - مىسازد : آماده مىشود و تعبيه و تجهيز مىكند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 400 شمارهء ( 6 )
( 3 ) - طعنه : عيبجوئى و خردهگيرى و سرزنش
( 4 ) - يا سبحان اللّه العظيم : در سياق فارسى از اصوات يا شبه جمله است براى تعجب بمعنى شگفتا واى عجب ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 240 شمارهء ( 1 )
( 5 ) - بىگناه گونه :
بىگناه مانند
( 6 ) - معنى جمله : مسئله اين تركمانان از همه مسائل شگفتتر است
( 7 ) - از همه بگذشته : صرف نظر از هر چيز ديگر
( 8 ) - معنى جمله : اين تركمانان بارها دست و زمين خدمت را در پيش من بوسيده و بندگى نمودهاند
( 9 ) - به همه حالها : بهر حال و بهر صورت
( 10 ) - دل : مجازا بمعنى نشاط و اشتياق و شور و فكر و جرأت
( 11 ) - چون