( 5 ) - فراز آمد : به نظر رسيد و به خاطرم آمد
( 6 ) - بو الحسن عبد الجليل : صاحب ديوان و كدخداى لشكر ، نگاه كنيد به صفحهء 692
( 7 ) - ضمان : بفتح اول ضمانت و پايندانى
( 8 ) - مناظره : با هم سؤال و جواب كردن ، مصدر باب مفاعله
( 9 ) - تعبيه كردند : آرايش جنگى دادند و لشكر آراستند
( 10 ) - تازندهها : تازندگان جمع تازنده بمعنى تندرو و دونده در اينجا قاصدان مسرع
( 11 ) - قوم : كسان و خويشان و اطرافيان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 396 شمارهء ( 11 )
( 12 ) - متوارى جاى : بضم اول و فتح دوم نهانگاه ، اسم مركب
( 13 ) - امارت : بكسر اول اميرى و فرمانروائى
( 14 ) - دچار شد : برخورد و تلاقى كرد
( 15 ) - دهيد : بزنيد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 35 شمارهء ( 25 )
( 16 ) - ناچخ : بفتح سوم تبرزين و نيزهء دو شاخه
( 17 ) - عمزاده : پسر عم يا عموزاده
( 18 ) - اند : بفتح اول و سكون دوم عددى است تقريبى ميان سه و نه
( 19 ) - آب : كنايه از اشك
( 20 ) - راست : درست ، قيد تأكيد
( 21 ) - مانست : شباهت داشت ، فعل ماضى مصدر آن مانستن
ص 698
( 1 ) - يبكى . . . : بر ما مىگريند و ما بر كسى گريه نمىكنيم هرآينه ما سختدلتر از شتريم ( در بردن بار گران سختيها )
( 2 ) - كرانهء عمر كنند : عمر كرانه كنند و زندگانى به پايان آورند ، اضافه جزء غير صرفى فعل مركب ( كرانهء ) بمفعول آن ( عمر )
( 3 ) - كالبد : به سكون سوم و فتح يا ضم سوم تن و بدن و قالب
( 4 ) - جزع : بفتح اول و دوم بىتابى و ناشكيبائى
( 5 ) - عمرو ليث : عمرو بن ليث دومين امير صفارى ( 265 - 287 )
( 6 ) - و اللّه . . . : خدا داناترست براستى ( خدا بهتر مىداند )
( 7 ) - الحكاية . . . : سرگذشت عمرو فرزند ليث امير صفارى بخراسان در شكيبائى ورزيدن بهنگام خبر مرگ پسرش
( 8 ) - فتى العسكر : جوانمرد لشكر
( 9 ) - در - رسيده : بالغ و تربيتشده ، صفت مشتق از مادهء ماضى بمعنى فاعلى همچنين است به كار آمده بمعنى كارآمد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 35 شمارهء ( 12 )
( 10 ) - علت قولنج : بيمارى قولنج - قولنج : بضم اول و سكون دوم و كسر سوم و سكون چهارم مرضى است كه در رودهء بزرگ بسبب احتباس ( بند گرديدن و بازايستادن فضولات بدن ) غير طبيعى پديد آيد و گاه به مرگ كشد ، اين كلمه معرب است
( 11 ) - مقام كردن : بضم اول اقامت كردن
( 12 ) - ماند :
گذاشت و ترك كرد
( 13 ) - مجمز : جمازه سوار ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 59 شمارهء ( 2 )
( 14 ) - زعيم : بفتح اول و كسر دوم مهتر و رئيس
( 15 ) - بر اثر يكديگر : بدنبال هم يا بر پى هم
( 16 ) - مىآيند : بجاى بيايند ، مضارع اخبارى بجاى مضارع انشائى
( 17 ) - فرودسراى خاص رفت : به اندرونى رفت يا به كاخ اختصاصى درآمد
( 18 ) - مصلاى نماز : جا نماز ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 687 شمارهء ( 4 )
( 19 ) - خشك : بضم اول و سكون دوم متحير و مبهوت و بىحركت ، قيد حالت يا حال
( 20 ) - خفتى : مىخفت
( 21 ) - فراسر : در زير سر
( 22 ) -