نيز نگاه كنيد به صفحهء 7 شمارهء ( 22 )
( 16 ) - مردم آمدن گرفت : مردم آغاز بآمدن كردند - مردم در اينجا بمعنى حواشى و نزديكان ، بيهقى بشيوهء معهود براى مردم كه اسم جمع است گاه فعل را به صيغه مفرد و گاه جمع مىآورد
( 17 ) - بازگرفت : نزد خود نگهداشت
( 18 ) - خلوات : بفتح اول و دوم جمع خلوت
( 19 ) - مأوى : بفتح اول و سكون دوم و الف مقصوره در آخر پناه جاى ، اسم مكان از اواء بكسر اول
( 20 ) - راست : درست و كاملا ، قيد
( 21 ) - پروبال كنند : قوت گيرند
ص 696
( 1 ) - آب : به صورت معرفه مراد جيحون
( 2 ) - گذاره كرد : عبور داد ، مسعود سعد فرمايد :
ز رودهائى لشكر همى گذاره كنى * كه ديو هرگز در وى نيافتى پاياب
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 3 ) - اينها : جمع اين ضمير اشاره است كه بيشتر براى تحقير به ها جمع بسته مىشود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 72 شمارهء ( 10 )
( 4 ) - ولايتجو : جويندهء فرمانروائى و حكومت ، صفت مركب فاعلى
( 5 ) - سمنگان : شهرى در مجاورت بلخ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 52 شمارهء ( 10 )
( 6 ) - اسپراين : بكسر اول و سكون دوم و فتح سوم و كسر پنجم اسفراين شهرى است در خراسان از نواحى نيشابور
( 7 ) - استوا : بضم اول و سكون دوم ناحيهاى كه قصبهء آن خبوشان ( قوچان ) است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 665 شمارهء ( 4 )
( 8 ) - نسا : بكسر اول شهرى نزديك سرخس
( 9 ) - تاختنى هر چه قويتر : حملهاى هر چه سختتر ( كنيم ) ، فعل جمله بقرينهء « كنيم » در جملهء « حركت كنيم » حذف شده است
( 10 ) - جنگ را باشيم : ما براى جنگيدنيم يا خاص نبرد كردنيم ، را حرف اضافه براى اختصاص
( 11 ) - نسخت كردند :
يادداشت كردند و سياهه گرفتند
( 12 ) - درشت : ناهموار
( 13 ) - شكستگى : دره ، بريدگى و پستى پديد آمده از سيل و زلزله
( 14 ) - يكسوارگان ، جمع يك سواره ، سوار سپاهى كه در لشكر صاحب هيچ رتبت لشكرى نيست ( نقل از لغتنامه ) ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 26 شمارهء ( 22 )
( 15 ) - پخته لشكر : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند شايد « بقيهء لشكر »
( 16 ) - اندكى مايه : شايد مصحف « اندك مايه » بمعنى مقدار كم
( 17 ) - برين جمله : اشاره به نامه است ، يعنى جملهاى كه در نامه هست ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 18 ) - دهقانان :
جمع دهقان معرب دهگان مركب از ده و گان پسوند نسبت بمعنى منسوب بده مقابل شهرگان و نيز بمعنى صاحب زمين و رئيس اقليم و رئيس ده ، در اينجا مراد رؤسا و بزرگان سلاجقه
ص 697
( 1 ) - دمى زنند : نفسى تازه كنند و برآسايند
( 2 ) - نوآمدگان : نورسيدگان
( 3 ) - ساخته :
مجهز و آراسته ، قيد روش و وصف
( 4 ) - حشمت بشود : شكوه و مهابت از دست مىرود