كردند : اداى احترام كردند و شرط ادب بجاى آوردند
( 15 ) - اسب آسوده : اسب تازهنفس
( 16 ) - مناقله : دويدن ستور چنان كه پايش آنجا مىآيد كه دستش بوده باشد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، مصدر باب مفاعله
ص 693
( 1 ) - خريطه : بفتح اول و كسر دوم كيسهء نامهها
( 2 ) - ستور : مركب بخصوص اسب و استر
( 3 ) - بر اثر من : بر پى من
( 4 ) - درگاه خالى : دربار تهى و خلوت بود ، جملهء حاليه بحذف « بود » همچنين است حال دو جملهء حاليهء معطوف بر آن
( 5 ) - و : حرف ربط ، واو حاليه
( 6 ) - تركمانان سلجوقيان : تركمانان سلجوقى ، موصوف جمع و صفت جمع
( 7 ) - آب : مراد رود جيحون ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 256 شمارهء ( 9 )
( 8 ) - شفيع : بفتح اول و كسر دوم خواهشگر و شفاعت خواه و ميانجى
( 9 ) - پايمرد : دستگير و شفيع
( 10 ) - پس ايشان : به ايشان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 407 شمارهء ( 10 )
( 11 ) - شد : از دست رفت
( 12 ) - از خواب برخاسته : حال براى وى
( 13 ) - و : حرف ربط ، واو حاليه و جمله پس از آن جملهء حاليه است
( 14 ) - خير : بفتح اول و سكون دوم ، در استفهام از خبر و طلب آگاهى از ما وقع گويند خير است ( نقل از لغتنامه ) ، در اينجا فعل ربطى « است » بقرينهء حالى حذف شده است
( 15 ) - لا حول . . . : در سياق فارسى از اصوات است كه در هنگام تعجب و بلا بر زبان آورند - معنى عبارت : نيروى حصول هيچ خيرى و توان وصول هيچ امرى ميسر نيست مگر به يارى خداوند توانا و بزرگ
( 16 ) - يناليان : بفتح اول سواران ابراهيم ينال برادر مادرى طغرل بن ميكائيل بن سلجوق
( 17 ) - پيش خود بر پاى داشتند :
اجازهء نشستن ندادند يعنى احترامى نكردند
( 18 ) - محل آن نديدند : به كنايه يعنى اعتنائى نكردند و توجه ننمودند
( 19 ) - بنده : يعنى سورى صاحب ديوان
( 20 ) - درج : بفتح اول و سكون دوم در ضمن و در جوف
( 21 ) - الى حضرة . . . : بدرگاه خواجه سرور بزرگ پيشوا و خداوند ما ابو الفضل سورى معتز ، از بندگان يبغو و طغرل و داود چاكران امير المؤمنين ( خليفهء عباسى )
( 22 ) - تازيست : تا زنده بود
( 23 ) - مجاملت : نيكرفتارى ، مصدر باب مفاعله
( 24 ) - كودكان كار ناديده : نوجوانان كار ناآزموده و بىتجربه ، عطف بيان يا بدل دو پسر
( 25 ) - مستولى : چيره ، اسم فاعل از استيلاء مصدر باب استفعال ، فعل ربطى « است » از اين جمله بقرينهء حالى حذف شده است
ص 694
( 1 ) - مكاشفت : دشمنى آشكار ورزيدن ، مصدر باب مفاعله
( 2 ) - زينهار : بكسر اول پناه و امان
( 3 ) - بهارگاه : فصل بهار
( 4 ) - پذيرفته آيد : فعل مضارع مجهول بجاى امر غايب ( بپذيرد ) براى رعايت احترام ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 8 شمارهء ( 25 )
( 5 ) - خدمت مىكند : خدمت بكند ، مضارع اخبارى بجاى مضارع انشائى
( 6 ) - سر بيابان : لب بيابان يا كنار آن
( 7 ) - ارزانى داشته آيد : بخشش كرده شود يا اعطاء شود
( 8 ) - بنه : بضم اول