دادن كسى را ، مصدر باب تفعيل
( 18 ) - تحريف : سخن را از جاى خود بگردانيدن
( 19 ) - تقتير : تنگ گرفتن ، مصدر باب تفعيل
( 20 ) - تبذير : اسراف كردن
( 21 ) - هموار :
يكدست
( 22 ) - بو العجب : بلعجب بمعنى شگفت ، صفت است و ساختهشده از پيشوند بل بمعنى پر و عجب ( اسم ) براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به صفحهء 89 ديوان غزليات خواجه حافظ بكوشش نگارنده
( 23 ) - خماخم : بفتح اول خم در خم ، صفت
ص 679
( 1 ) - گياه خورد : مرتع و علفزار ، اسم مكان
( 2 ) - ساحت : گشادگى و فراخا
( 3 ) - ناتل :
بكسر سوم از آباديهاى ميان آمل و ديلمان . . . ( لغتنامهء دهخدا )
( 4 ) - كجور : بضم اول اسم ولايتى است در اصطلاح جغرافيانويسان قديم از تبرستان . . . ( لغتنامهء دهخدا )
( 5 ) - رويان : بزرگترين شهر جبال طبرستان رويان بود . . . ( نقل از لغتنامه )
( 6 ) - مضايق : بفتح اول جمع مضيق بمعنى تنگنا
( 7 ) - دستى بزنند : مقابله و برابرى كنند - ممكن است « با » در اين جمله « بر » باشد و « دستى بزنند » بمعنى دستبردى بزنند
( 8 ) - عقبهء كلار : بفتح اول و دوم گردنهء كلار - كلار بفتح اول شهرى بوده در كوهستان ملك تبرستان در ميانهء آن و آمل سه منزل . . . ( لغتنامهء دهخدا )
( 9 ) - مخف : بضم و كسر دوم و تشديد سوم سبكبار ، اسم فاعل از اخفاف
( 10 ) - شغل نيست : كارى نيست و تكليفى ندارند
( 11 ) - معنى جمله : بيش از پانصد يا ششصد يا هزار كس باستقبال آمدند - مراد تخمين و تقريب است
( 12 ) - نيكوتر : بسيار آراسته و پيراسته - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « باحتمال قوى نيكوبز بفتح باء بمعنى خوش لباس »
( 13 ) - طيلسان شطوى : رداء و فوطه منسوب به شطا - شطا شهركى بوده بسه فرسنگى دمياط از خاك مصر كه به روزگار گذشته جامهء نيكو و بافتهء زيبا از آنجا بردندى به جايهاى ديگر ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 14 ) - توزى :
بضم اول جامهء تابستانى نازك از كتان منسوب به شهر توز در فارس
( 15 ) - تسترى ، بضم اول و سكون دوم و فتح سوم شوشترى ( ديباى شوشتر )
( 16 ) - ريسمانى : نوعى طيلسان ( نقل از لغتنامه )
( 17 ) - كه : در اينجا حرف ربط است براى بيان و تفسير ( يعنى كه ) بنابراين دست كار يعنى فوطه - فوطه : بضم اول جامهاى كه از سند آرند
( 18 ) - نمازگاه : مصلى
( 19 ) - راه بتافت : راه گردانيد
( 20 ) - جنباشيان : شايد خيلباشيان ، چه خيل باشى بمعنى سرخيل در سياستنامه آمده است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) احتمال دارد مصحف خيلتاشان باشد بمعنى فراشان و غلامان چنان كه برخى حدس زدهاند
ص 680
( 1 ) - خطر : بفتح اول قدر و اهميت
( 2 ) - روى چنين مىدارد : مصلحت بدين گونه اقتضا مىكند
( 3 ) - قوى : نيرومند - گويا صفت فوج است يعنى فوجى قوى از غلامان ( حواشى مرحوم