چهارم و كسر پنجم به پناه آمده ، اسم فاعل بصيغهء مؤنث از استيمان مصدر باب استفعال از مجرد امن و چون عرب بر تأويل طايفه مؤنث است صفت آن نيز مؤنث آورده شده است بقاعدهء عربى
( 3 ) - بگذشت : سپرى شد
( 4 ) - رادى : جوانمردى و كرم و بخشش
( 5 ) - جر : بفتح اول شكاف و زمين شكافته
( 6 ) - معنى جمله : چندين روز وقت لازم است
( 7 ) - نه بسيار : اندك ، صفت لشكر
( 8 ) - بقعت : بضم اول بقعه بمعنى مكان و سرزمين و شهر
( 9 ) - بالا : جاى بلند و مرتفع ، صفت جانشين موصوف
( 10 ) - انبرده : گويا انبرده ( - انبارده ) از انباردن باشد و در اينجا مراد تودهء خاك انباشته يعنى تپه و تل است پيش ازين در ذكر سيل غزنين نيز به چنين كلمهاى برخورديم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) نيز نگاه كنيد به صفحهء 411 شمارهء ( 1 ) كه در آنجا مرحوم دكتر فياض حدس زدهاند كه « انبوه زده » شايد مصحف « انبرده » و « انبوده » باشد
( 11 ) - نزه : بفتح اول و كسر دوم پاك و پاكيزه
( 12 ) - بوقى : اسم خاص است و پاسبان لشكر و مسخره عطف بيان يا بدل آن
( 13 ) - مسخره :
بذلهگو و مقلد و شوخ و ريشخندكننده
( 14 ) - خوش : خوش طبع و شوخ مزاج
( 15 ) - طنبور :
بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم ، همان است كه اكنون به كمانچه مشهور است ( نفايس - الفنون بنقل لغتنامه ) سازى است زهى
( 16 ) - زده : مغلوب و شكسته ، حال براى تاش
( 17 ) - صاحب اسماعيل عباد : وزير مؤيد الدولة ديلمى براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به صفحه 412 شمارهء ( 7 )
( 18 ) - سيمجوريان : نام خاندان معروف امراى قهستان و نيشابور كه در خراسان بمقامات بزرگ رسيد مؤسس اين خاندان سيمجور دواتى است وى از خادمان اسماعيل بن احمد سامانى بود و بعد سردار شد . . . ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 19 ) - ترسم :
يقين دارم ، مقايسه شود با « پندارم » نگاه كنيد به صفحهء 671 شمارهء ( 6 )
( 20 ) - مانا : در اينجا بمعنى همانا و البته
( 21 ) - مردى مرد : مردى مردانه و دلير ، موصوف و صفت
ص 677
( 1 ) - خطرها كرد : كارهاى سخت و پرآسيب و متهورانه كرد
( 2 ) - گذشته شد : درگذشت و مرد ، فعل مركب لازم
( 3 ) - و ما تدرى . . . : كسى نمىداند كه بكدام سرزمين جان مىسپارد ، جزئى است از آيهء 35 سورهء لقمان ( 31 )
( 4 ) - بواسحاق : مراد ابو اسحاق غزى است شاعر معروف ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 5 ) - و ربما . . . : چه بسيار مغرور بعمر درازى كه شب آرام مىگيرد و بامداد بيمار ناشده در گور بسر مىبرد ، اى گذارنده مرده در گورش قبر با تو سخن در روى مىگويد و تو درنيافتهاى
( 6 ) - سديگر روز : روز سوم
( 7 ) - از پگاهى روز : ظاهرا كسرهء اضافه كه به صورت ياء درآمده است يعنى از پگاه روز ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - پگاه بمعنى سحر و صبح زود
( 8 ) - شاخهاى بابار :
شاخههاى ميوهدار و بارور ، موصوف و صفت
( 9 ) - بازكردند : بريدند
( 10 ) - الحق :