فاعلى بقرينهء اثبات آن در جمله ( چنان گفتند ) حذف شده است ، بيهقى بيشتر در اين مورد ضمير متصل را از جملهء معطوف به قرينه جملهء معطوف عليه حذف مىكند : رخنه كردند آن باغ را و سوى هرات رفت ، نگاه كنيد به صفحهء 252 شمارهء ( 3 )
( 7 ) - يله كرده بودند : بفتح اول رها و ترك كرده بودند
( 8 ) - تا : حرف ربط بمعنى حتى براى عطف ، در صفحهء 82 نفثة المصدور تصحيح دكتر يزدگردى آمده است : شمشيرها تا شمشير خطيب بر گردن آن بىسران بيازمودند و كمانها تا كمان حلاج در روى آن هدفگشتگان كشيدند
( 9 ) - ديگهاى پخته :
غذاى طبخ شده و آماده در ديگ ( كه فرصت خوردن را آن نيافته بودند )
( 10 ) - آسوده :
تازهنفس ، صفت سواران
( 11 ) - از هر دستى : از هر نوعى يا از هرگونهاى ، فردوسى فرمايد :
ز هر دست چيزى فراز آوريم * به دشمن سپاريم و خود بگذريم
( بنقل لغتنامه ذيل از هر دست )
( 12 ) - نيك ميانه كردند : سخت گريختند و دور شدند
( 13 ) - بازگشتند : بازآمدند ( سواران آسوده )
( 14 ) - رفت : پيش آمد و اتفاق افتاد و به انجام رسيد
( 15 ) - ان شاء . . . : اگر خداى توانا و بزرگ خواهد
( 16 ) - ضمان سلامت : ضمانت و كفالت تندرستى و ايمنى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 7 شمارهء ( 13 )
( 17 ) - بايستاد : درنگ و توقف كرد
( 18 ) - مبشر : مژده و بشارتدهنده ، اسم فاعل از تبشير مصدر باب تفعيل
( 19 ) - خيلتاشان : بفتح اول و سكون دوم و سوم فراشان ، گروه غلامان از يك خيل
( 20 ) - با حشمت و نام : با شكوه و عزت ، متمم قيدى
( 21 ) - وزير : مراد خواجه احمد عبد الصمد
( 22 ) - نيم ترگ : نوعى خيمه ( كه در حكم دفتر صحرائى وزير بوده است )
( 23 ) - نشاط : شراب كرد ميل و عزم و هوس نوشيدن شراب
ص 684
( 1 ) - اشارت كرد نشستن : شاه به اشاره اجازه نشستن داد يا بنشستن يا نشستن را اشاره كرد ، در اين صورت حرف اضافه « به » يا « را » بقرينهء حالى حذف شده است
( 2 ) - بوسهل اسماعيل : در لغتنامه در مورد وى بتاريخ بيهقى طبع اديب ارجاع داده شده است و در آنجا توضيح خاصى ديده نشد
( 3 ) - جامههاى رومى : پارچهها و قباهاى پوشيدنى روم ( آسياى صغير )
چو خسرو فرودآمد از تخت بار * ابا جامهء روم گوهرنگار
( فردوسى نقل از صفحهء 335 كتاب ظرائف و طرائف تأليف دكتر محمد آبادى باويل )
( 4 ) - محفورى : نوعى فرش ، نگاه كنيد به صفحهء 27 شمارهء ( 11 )
( 5 ) - كيش : بكسر اول و سكون دوم نوعى جامهء كتانى ، خيش
( 6 ) - راست كنند : آماده و فراهم سازند
( 7 ) - مستخرج فرستند : تحصيلدار و مأمور وصول و تعيين كنند بدهى و دين ديوانى ، اسم فاعل از استخراج
( 8 ) - بكنند : ويران كنند ، فعل مضارع از كندن
( 9 ) - اينت بزرگ جرمى :