اصوات يا شبه جمله است براى برانگيختن و تحذير ، سعدى فرمايد :
پيش ما رسم شكستن نبود عهد وفا را * اللّه اللّه تو فراموش مكن صحبت ما را
( 17 ) - خداوند : لقبى بوده است براى پادشاه
( 18 ) - برنشست : بر مركب سوار شد
( 19 ) - از اتفاق عجب را : به حكم پيش آمد شگفت و تقدير عجيب
( 20 ) - پيل زير اين خرما بنان بسته : صفت مركب ، حال براى پيلبان
( 21 ) - خرما مىبريد : خوشههاى خرما را از درخت قطع و جدا مىكرد
( 22 ) - آگاه نه : با خبر نبود ، حذف فعل ربطى بقرينهء حالى
( 23 ) - از : حرف اضافه مفيد ظرفيت - از دور : در مكان بعيد و دوردست
( 24 ) - ملكالموت : بفتح اول و دوم فرشتهء مرگ ، عزرائيل
( 25 ) - معنى جمله : يعنى براى حفظ جانش مقاومت و جنگ پيش گرفت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 26 ) - مردك : مرد پست و حقير
( 27 ) - بشد : شد يا رفت
( 28 ) - من كار او تمام كردم : كارش را فيصله دادم و به كنايه در اينجا يعنى او را با زه كمان خفه كردم
( 29 ) - ديگر بداد : همانا داد و عطا فرمود ، ديگر در اينجا قيد تأكيد است ، سعدى فرمايد :
عقل را گفتم ازين پس بهسلامت بنشين * گفت خاموش كه اين فتنه دگر پيدا شد
ص 675
( 1 ) - سيبى : يك دانه سيب
( 2 ) - غصب : بفتح اول و سكون دوم بستم گرفتن چيزى از كسى
( 3 ) - ساخته : مجهز و آماده و آراسته
( 4 ) - انوشيروان : پادشاه گرگان ، خال او ابو كاليجار ( با كاليجار ) بنام او حكومت ميراند . . . ( نقل از لغتنامه )
( 5 ) - شهرآگيم : بفتح اول و سكون دوم ، از مقدمان و سركردگان گرگانيان كه از همراهان با كاليجار خال انوشيروان پسر فلك المعالى منوچهر بود
( 6 ) - مردآويز : مردآويج از سران گرگانيان
( 7 ) - گردنان :
مجازا بمعنى صاحبان قدرت جمع گردن ، سعدى فرمايد :
بنازند فردا تواضع كنان * نگون از خجالت سر گرد نان
( 8 ) - اين عرب : اين دسته مردم تازى - عرب دستهء از مردم خلاف عجم . . . و لفظ عرب مؤنث است بر تأويل طايفه . . . ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 9 ) - اينجا : يعنى در غزنين ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 10 ) - تحكم : در اينجا مراد تعدى و جور كردن ، مصدر باب تفعل
( 11 ) - اقتراحات : جمع اقتراح بمعنى درخواست و طلب كردن ، مصدر باب افتعال
( 12 ) - صاحب ديوانى : تصدى امور عوائد گرگان
( 13 ) - كدخدا : پيشكار و مباشر
( 14 ) - مىربودند : مىدزديدند ، ماضى استمرارى
( 15 ) - مقام كردهاند : بضم اول اقامت كردهاند
( 16 ) - سزاوارتر : شايستهتر و مناسبتر و سازگارتر
( 17 ) - مودود : فرزند سلطان مسعود
ص 676
( 1 ) - خداوندزاده : پادشاهزاده
( 2 ) - مستأمنه : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم و سكون