بكسر اول ديروز يا روز گذشته
( 3 ) - خداوندان شمشير : اهل جنگ و صاحبان شمشير يعنى بزرگان لشكر
( 4 ) - خداوند : مراد سلطان و صاحب ملك
( 5 ) - شرط كار ايشان آن است :
الخ يعنى تكليف ايشان آن بود كه چنين بگويند ، در حالى كه عقيده به اين سفر ندارند
( 6 ) - از : حرف اضافه بمعنى دربارهء
( 7 ) - امتثال : فرمانبردارى كردن ، مصدر باب افتعال
( 8 ) - تيز : تند و شديد و سخت
( 9 ) - معنى سه جمله : گفت جواب درخور آنچه مىشنوى بده و پيغام تو موافق و متناسب اين نوشته بايد باشد
( 10 ) - تأمل : درنگ كردن و انديشيدن در كار ، مصدر باب تفعل
( 11 ) - نگاه مىدارد : ظاهرا مصحف نگاه نمىدارد
( 12 ) - فراخ - سخنى : پرگوئى و بىپرده سخن گفتن
( 13 ) - معنى جمله : تا مصدر كار باشد
( 14 ) - بازپسين - : آخرين و واپسين ، انورى فرمايد :
شعر من بنده در مدايح بلخ * اين نخستينشناس و بازپسين
( بنقل لغتنامهء دهخدا )
( 15 ) - خوارج : بفتح اول و كسر چهارم جمع خارجى بمعنى شورش و خروجكننده بر ضد دولت مسلمان
( 16 ) - فرصتجويى : فرصتطلبى - ظاهرا فرصتجوى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 17 ) - باقى : بقيه و بازمانده - معنى جمله : همه مطلب را گفتم و اگر چيزى باقى مانده باشد كه باز بايد گفت اينست كه فرمان از آن سلطان است
( 18 ) - اسفراين : بكسر اول و سكون دوم و فتح سوم و كسر ياء قصبهاى در شمال سبزوار
( 19 ) - بنيرو : قوى و نيرومند و شديد
( 20 ) - دره دينار سارى : نام محلى در كوه ميان خراسان و گرگان ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 21 ) - اسفندارمذ ماه : بكسر اول و سكون دوم و فتح سوم و سكون چهارم و فتح ميم و سكون ذال ، ماه دوازدهم از سال شمسى ايرانى ، اسفند
( 22 ) - مياورى حواصل : شايد مصحف « ميازرى حواصل » كه بمعنى ردا يا شلوار آگنده از پر حواصل يا ساخته از پوست حواصل است - ميازر و مآزر بفتح اول جمع ميزر يا مئزر است بمعنى رداء و شلوار و ازار يائى كه در آخر « ميازرى » در خط ديده مىشود جانشين كسرهء اضافه است ، چه در رسم الخط قديم گاه كسرهء اضافه را به صورت ياء مىنوشتند در صفحهء 416 كتاب احسن التقاسيم مقدسى در وصف مردم اقليم پارس آمده است « و قلما يلبسون الميازر » براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به مقالهء نگارنده در يادنامهء ابو الفضل بيهقى چاپ مشهد سال 1350
( 23 ) - بارانى : كلاه و لباسى كه هنگام باران پوشند
ص 673
( 1 ) - و بال : بفتح اول رنج و عذاب
( 2 ) - خضرا : بفتح اول و سكون دوم سبزه مخفف خضراء
( 3 ) - بر صحرا درهم شده : در دشت سر بهم آورده ، صفت مركب ، درختها موصوف
( 4 ) - يقعت : بضم اول و سكون دوم بقعه بمعنى جايگاه و سرزمين و ناحيه
( 5 ) - نزه : بفتح اول و