( 12 ) - محفورى : نوعى فرش ، نگاه كنيد به صفحهء 27 شمارهء ( 11 )
( 13 ) - قالى : نوعى گليم پرزدار منقش ، سعدى در بوستان فرمايد :
گر آزادهاى بر زمين خسب و بس * مكن بهر قالى زمين بوس كس
( نقل از لغتنامه دهخدا )
ص 638
( 1 ) - كيش : بكسر اول و سكون دوم نوعى جامه كتانى ، خيش
( 2 ) - جبال : بكسر اول ناحيهء كوهستانى مركز ايران
( 3 ) - ديدارى : خوشنما و نيك منظر ، صفت نسبى از ديدار ، كيسه موصوف
( 4 ) - ثقه : بكسر اول معتمد ، مصدر بجاى صفت ( موثوق به )
( 5 ) - موى در كار او نتوانستى خزيد : باصطلاح امروز مو لاى درز كارش نمىرود ، كنايه از پيوستگى كامل دو چيز و بمجاز در اينجا بمعنى خردهگيرى و اعتراض بر كار كسى
( 6 ) - وضيع : بفتح اول و كسر دوم فرودست مقابل شريف
( 7 ) - فردا روز : روز ديگر ، اسم مركب
( 8 ) - متهور : بىباك و بىپروا ، اسم فاعل از تهور
( 9 ) - دست او را گشاده كردند : به كنايه يعنى او را مطلق العنان كردند و آزاد گذاشتند
( 10 ) - مستأصل : از بيخ و اصل و ريشه بركنده ، اسم مفعول از استيصال مصدر باب استفعال
( 11 ) - اغرا : مخفف اغراء بمعنى برانگيختن مصدر باب افعال
( 12 ) - منهى : خبردهنده و خفيه نويس ، اسم فاعل از انهاء مصدر باب افعال و مخفف آن در فارسى انها
( 13 ) - بر : حرف اضافه براى مضادت يعنى بر عليه و بزيان
( 14 ) - بافراط : از حد درگذشته ، صفت پيشوندى
( 15 ) - آن شكست : مراد شكست دندانقان
( 16 ) - ملك مودودى : موصوف و صفت نسبى ، پادشاهى مودود بن مسعود ( 432 - 441 )
( 17 ) - صاحبديوانى : عهدهدار عايدات مملكت شدن
( 18 ) - دارات : كروفر ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 633 شمارهء ( 6 )
( 19 ) - برود : واقع شود و اتفاق افتد و انجام گيرد
( 20 ) - سربهسر : برابر و اين كنايه از امرى است كه زيان و سود او برابر باشد . . . ( لغتنامهء دهخدا ) ، قيد
( 21 ) - بجهد : رهائى يابد و خلاص شود ( از داورى روز جزا )
( 22 ) - نيكوصدقه :
صفت تركيبى ، مرد موصوف - صدقه : بفتح اول و دوم آنچه به نيازمندان در راه خدا دهند
ص 639
( 1 ) - آثارهاى خوش : آثار بسيار و دلپسند - آثار جمع اثر است و جمع بستن مجدد آن براى مبالغه و تكثير است يا آنكه بايد گفت در سياق فارسى گاه جمع عربى را مفرد شمرده و به فارسى جمع بستهاند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 201 شمارهء ( 6 )
( 2 ) - مشهد : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم شهادتگاه
( 3 ) - علىّ بن موسى الرضا : امام هشتم شيعيان اثنىعشرى
( 4 ) - كدخداى فائق : پيشكار فائق از سرداران نوح بن منصور سامانى
( 5 ) - الخادم خاصه :
خاصه خادم ، لقب فائق ، در صفحهء 165 زين الاخبار تصحيح حبيبى به صورت فايق الخاصة