ص 635
( 1 ) - تعبيه : آرايش جنگى
( 2 ) - باغ فيروزى : سرابستان دلپذير محمود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 11 شمارهء ( 17 ) ، باغ پيروزى
( 3 ) - آراسته بسلاح : مجهز بساز و برگ كامل ، حال براى لشكر هندو - بسيار سوار و پياده عطف بيان يا بدل لشكر
( 4 ) - درگاهى : دربارى ، صفت نسبى
( 5 ) - اهبت : بضم اول و سكون و فتح سوم سازوبرگ و سامان و ساختگى
( 6 ) - به تمام :
در اينجا بمعنى متشخص و بزرگ - شايد به تمام مصحف « بنام » باشد
( 7 ) - اسب . . . خواستند :
اسب طلب كردند ، براى توضيح نگاه كنيد به صفحهء 31 شمارهء ( 12 )
( 8 ) - كوشك : بضم كاف و سكون شين ، كاخ و سراى عالى
( 9 ) - نشاط كرد : برامش نشست
( 10 ) - بنه : بضم اول بار و اسباب و زاد و توشه
( 11 ) - پوشيده : پنهانى و در نهان ، قيد
( 12 ) - پگاهى :
وقت صبح زود يا بامداد پگاه ، پسوند « ى » مفيد توقيت
( 13 ) - صفهء بار : ايوان باريابى و ملاقات با شاه
( 14 ) - نوبتى : پاسبان و نگهبان و نوبتدار ، صفت نسبى
( 15 ) - نگار :
بكسر اول نقش زيبا
( 16 ) - مقبولصورتتر : خوشسيماتر ، صفت تركيبى
( 17 ) - در دل كرده : نيت و قصد كرده بود
( 18 ) - معنى جمله : برخ اياز بكشد و بر او منت نهد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 414 شمارهء ( 1 )
( 19 ) - ديدار : مراد رخسار زيبا و حسن صورت
( 20 ) - جلفى : بكسر اول و سكون دوم خود سرى و بىباكى
( 21 ) - بدآرامى : ناراحتى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - بدآرام بمعنى ناراحت ، منوچهرى گويد :
از آواز ما خفته همسايگان * بدآرام گشتند در خوابها
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 22 ) - گذشته شد : درگذشت و مرد - به پوشنگ مسلما غلط است زيرا هيچيك از سه تن مذكور در متن در پوشنگ نمردهاند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 23 ) - چاشنى گرفتن :
براى آزمون چشيدن
( 24 ) - ساقىگرى : باده دادن ، اسم مصدر
ص 636
( 1 ) - معنى جمله : با غلامى كه در شمار غلامان خاصه درمىآمد
( 2 ) - زرين دست : صفت تركيبى ، خادم موصوف - خادم عطف بيان « اقبال »
( 3 ) - انديشه داشتى : مراقبت و مواظبت مىكرد و تيمار مىداشت
( 4 ) - مهترسراى : رئيس غلامان سراى يا متصدى امور سراى شاهى
( 5 ) - بونعيم : ابو نعيم ، نعيم بضم اول و فتح دوم و سكون سوم ، نام خاص است
( 6 ) - حديث :
باب و امر و مسئله
( 7 ) - مىديده بود : ماضى بعيد مستمر
( 8 ) - دل در آن بسته : نگران شده بود
( 9 ) - شراب شبانه : موصوف و صفت ، مستى شبانه - شراب در سر داشتن كنايه از مست بودن
( 10 ) - سوسن آزاد : سوسن آزاده - سوسن گياهى است از تيره سوسنىها . . . گلى است فصلى و داراى گلهاى زيبا ( نقل باختصار از لغتنامه )
( 11 ) - ناحفاظى : بىشرمى و