در ناموس ديگران طمع كردن ، بىعفتى
( 12 ) - در تاب : خشمگين
( 13 ) - خاطر : آنچه در دل گذرد ، فكر
( 14 ) - غلامبارگى : شاهدبازى ، اسم مصدر - غلامباره مقابل دختر - باره
( 15 ) - زفت : بفتح اول و سكون دوم درشت و خشن
( 16 ) - استاخ : بضم اول و سكون دوم گستاخ و بىپروا و لجوج
( 17 ) - معنى چند جمله : شاه فرمان داد ، بونعيم را با گرفتن پا بر خاك كشانكشان بردند
( 18 ) - ناحفاظ : بكسر حاء بمعنى بىشرم
( 19 ) - صامت و ناطق : به كنايه مراد زر و سيم و برده و كنيز ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 282 شمارهء ( 12 )
( 20 ) - موقوف : بازداشت ، اسم مفعول
( 21 ) - ضياع : بكسر اول جمع ضيعت بمعنى آب و زمين
( 22 ) - سخط : بفتح اول و دوم خشم و ناخشنودى
( 23 ) - ارتفاع : برداشت يا حاصل زراعت
( 24 ) - بادى در آن ميان جست : زمان كوتاهى فاصله شد
( 25 ) - گاه از گاهى : بعض اوقات ، گاهوبىگاه ، قيد زمان
( 26 ) - بس : هرگز و به هيچوجه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 5 شمارهء ( 28 ) ، قيد نفى
ص 637
( 1 ) - دوات دارى : متصدى دوات و قلمدان سلطنتى بودن ، شغل و منصب دواتدار كه از مناصب دربار غزنويان بوده است
( 2 ) - شمشاد : بكسر اول و سكون دوم استعاره از موى رخسار - بعضى نوشتهاند دو معنى دارد : شمشاد معروف و مرزنجوش . . . و اينكه شعرا موى خوبان را به شمشاد تشبيه مىكنند از همين معنى مرزنگوش است ( نقل باختصار از لغتنامه ذيل شمشاد بوى )
( 3 ) - گلنار : بضم اول هر گل سرخ بزرگ صدبرگ ، گل انار - گلنار در اينجا بجاى گلنارى ، اسم بجاى صفت براى مبالغه در وصف
( 4 ) - يال بركشيد : گردن افراشت
( 5 ) - صابى : اين بيتها از مهلبى است ( نقل باختصار از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، حسن مهلبى وزير معز الدولة از آل بويه بود كه به تگين جامهدار دلباخته بود و مىگفت اين غلام زيبا شايسته مجلس بزم است نه عرصهء رزم
( 6 ) - طفل يرف . . . : كودكى كه آب جوانى از رخسار او مىدرخشد و عود او ( شاخهء قامت او ) نرم و نازك است و نزديك است كه از همانندى به دوشيزگان در او پستانهاى برآمده نمودار شود ، شمشير و كمرى بر بستنگاه ميان وى آويختند كه او را گرانبار مىكند و او را به سالارى لشكرى گماشتند ، تباه شد آن گروه و آنكه فرمانده گروه بود
( 7 ) - شكارپره : شكارى كه در آن لشكريان سوار و پياده بر گرد دشت براى راندن شكار حلقه زنند - پره : بفتح اول و تشديد دوم حلقه و دايرهء لشكر
( 8 ) - ابو - الفضل سورى : حاكم خراسان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 415 شمارهء ( 1 )
( 9 ) - حمل : بكسر اول و سكون دوم بار - در اصطلاح ادارى آن زمان مالى را كه به خزانه مىفرستادهاند مىگفتهاند . . . ( نقل باختصار از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 10 ) - كه : حرف ربط بمعنى چنان كه
( 11 ) - طرايف : بفتح اول جمع طريفه بمعنى هر چيز كمياب و نو و تازه و دلپسند