جمله : مقصود آنست كه بههوادارى مسعود از خشم محمود نترسيد و مخاطره كرد
( 16 ) - سوندهراى : سوندر بضم سين و كسر دال ، سپاه سالار هندوان در دربار محمود سبكتكين ( نقل از لغتنامه )
( 17 ) - خيل : بفتح اول و سكون دوم حشم و گروه سواران و دار و دسته
( 18 ) - چتر : جزو اسباب بزرگى و سرورى بوده است ، سايبان
( 19 ) - طنبك : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم ، نوعى از دهل كوچك ، تنبك
( 20 ) - علامت : علم و رايت - منجوق :
بفتح اول و سكون دوم چتر و ماهچهء علم
( 21 ) - هلم جرا : و قس علىهذا ، به همين نحو ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 22 ) - بازنمودم : بيان كردم
( 23 ) - دست پيش كرد : مبادرت جست و اقدام كرد
( 24 ) - لكل . . . : هر كارى را سببى است و مردان يكى پس از ديگرى مىآيند
( 25 ) - وجيه : با قدر و منزلت
ص 634
( 1 ) - جلد : چست و چالاك
( 2 ) - عظامى : بكسر اول منسوب بعظام ، آنكه به استخوانهاى پوسيده يعنى مفاخر پدران بالد مقابل عصامى بكسر اول يعنى آنكه بنفس خود بالد
( 3 ) - معنى بيت :
گويا اين بيت از فرزدق است و مصراع اول آن چنين بوده است ، لان فخرت بآباء مضوا سلفا ، كه در اين صورت معنى بيت چنين است : اگر فخر كردى به پدرانى كه درگذشتند ، راست گفتى ولى چه فرزند بدى زادند
( 4 ) - ارجوزه : بضم اول و سكون دوم و ضم سوم قصيدهمانندى از بحر رجز
( 5 ) - نفس . . . : شخصيت عصام وى را بسرورى رسانيد و به او حمله كردن و دليرى نمودن را آموخت و وى را پادشاهى بزرگ گردانيد
( 6 ) - قول . . . : گفتار شاعر ديگر درباره عظامى احمق
( 7 ) - اذا ما . . . : هرگاه مرد به استخوان مردهاى زيست كند پس آن استخوان زنده و او مرده است ، مىگوئى كه پدران براى من خانهاى ساختند ، پس من آن را ويران كردم و نساختم و كسى كه خانهء او سرائى بلند و رفيع باشد و آن را خراب كند ، وى را خانهاى نباشد ( مراد آنكه شرف خاندانى براى او باقى نمىماند )
( 8 ) - خامل ذكر : گمنام
( 9 ) - مجلس عام : بار عام ( بود ) ، فعل ربطى « بود » بقرينهء حالى محذوف
( 10 ) - خامل : گمنام و بىقدر ، اسم فاعل ( صفت ) از خمول
( 11 ) - جواهر پاشيدن : به استعاره مراد گوهر سخن نثار كردن و پراكندن
( 12 ) - حاضران عظاميان : مطابقه صفت در جمع با موصوف
( 13 ) - هو . . . : او بهخودىخود بنيادى استوارست
( 14 ) - هستند : وجود دارند ، تقديم فعل براى تأكيد
( 15 ) - استام : بكسر اول ستام بمعنى ساخت و يراق زين اسب
( 16 ) - غاشيه : زينپوش
( 17 ) - جناغ : بضم اول دامنهء زين اسب
( 18 ) - چون خربرنج بمانند : به كنايه يعنى سخت وامانند و عاجز شوند
( 19 ) - طرفه : بضم اول شگفت
( 20 ) - بطر : بفتح اول و دوم تكبر و افاده كردن
( 21 ) - و اللّه . . . : و خداوند در گزاردن كار بندگان يار و مددكارست