( 8 ) - خالى كردند : خلوت كرده شد ، به كار رفتن سوم شخص جمع فعل ماضى معلوم بجاى سوم شخص مفرد مجهول همچنين است بازگفتند بجاى بازگفته شد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 215 شمارهء ( 14 )
( 9 ) - رعونت : بضم اول و دوم نادانى و خودبينى و غرور
( 10 ) - نابكارى : به درد كارى نخوردن و بدكارى و بدكردارى
( 11 ) - محال : بضم اول خطا و نادرست
( 12 ) - انكار : ناپسند شمردن كار و حال ، مصدر باب افعال
( 13 ) - نيز : ديگر ، قيد زمان
( 14 ) - سوگند دهند : قسم داده شود ، نيز نگاه كنيد به صفحه 215 شمارهء ( 14 )
( 15 ) - معنى دو جمله : سلطان پاسخ داد : اين كار به انجام برسد و بونصر نامه بنويسد
( 16 ) - تبديل : بدل و عوض كردن
( 17 ) - زبون گيرند : خوار شمرند و اهميت ندهند و احترام نگزارند
( 18 ) - بو القاسم كثير : عارض سپاه يا وزير لشكر سلطان محمود غزنوى بوده است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 504 شمارهء ( 10 )
( 19 ) - بوسهل حمدوى : وزير امير محمد در مدت هفت ماه فرمانروائى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 15 شمارهء ( 25 )
( 20 ) - بنده :
چاكر - قاعدة درين محادثهها وزير است كه سخن مىگويد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 21 ) - معنى جمله : بو القاسم كثير تعهد و ضمان خود را در پرداخت تاوان شغل سابق به انجام نرسانيده است ، براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به صفحهء 498
( 22 ) - نرسيد :
فرصت نيافت و درگذشت
( 23 ) - فصل شود : تمام كرده شود و قطع و فصل گردد
( 24 ) - تضريب : سخن چينى ، مصدر باب تفعيل
( 25 ) - زير و زبرى : پريشانى و درهم و بر همى كار ، اسم مصدر
( 26 ) - به كار : بايسته و آنچه به كار آيد ، صفت ، مسند .
ص 617
( 1 ) - مهمتر شغلها : مهمترين كار از كارها
( 2 ) - خدمتى مىكند : خدمتى بكند ، به كار رفتن اخبارى بجاى انشائى ( التزامى )
( 3 ) - نرسد : سزاوار و درخور نباشد - معنى جمله : برگزيدن در خور چاكران نيست ( و كار پادشاه است )
( 4 ) - معنى جمله : اگر انديشه و تدبير سلطان مصلحت بداند
( 5 ) - مواضعه نبيسد : قرارداد بنويسد
( 6 ) - خلقگونه : بفتح اول و دوم كهنه و نيم فرسوده ، در اينجا مجازا مراد بىرونق و اعتبار ، صفت تركيبى
( 7 ) - گفتنى و نهادنى : درخور گفتن و سزاوار قرار داد و مواضعه كردن
( 8 ) - دريافته : عاقل ، صفت مشتق از مادهء ماضى بمعنى فاعلى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 192 شمارهء ( 20 )
( 9 ) - جمال : بفتح اول زيب و نيكوئى
( 10 ) - ديدار : بينش و روشنبينى
( 11 ) - بصارت : بفتح اول بينادلى - تمام صفت آن - منظور نويسنده امير است كه در اين باب صاحب نظر و بصير بود و هر چه مىنوشت همه نكت و جان كلام بود ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 12 ) - نكت : بضم اول و فتح دوم جمع نكته
( 13 ) - نزد وى : پيش بوسهل حمدوى ( حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 14 ) - اند : بفتح اول و سكون دوم عددى است مبهم ميان سهتا نه