عمر پادشاه طولانى باد ، جملهء معترضه
( 26 ) - سلطان : مراد سلطان محمود
ص 504
( 1 ) - بر جاى : زنده و باقى
( 2 ) - معنى دو جمله : نام اين گروه را بايد يادداشت كرد و به بزرگان نشان داد و مشورت كرد
( 3 ) - جبال : بكسر اول ناحيه مركزى ايران ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 10 شمارهء ( 9 )
( 4 ) - رعونت : بضم اول و دوم خود بينى و خود خواهى و غرور و نادانى
( 5 ) - ديوان استيفا : ادارهء ماليه و عوائد مملكت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 180 شمارهء ( 3 )
( 6 ) - مجلس ما را : مراد نديمى در مجلس ما
( 7 ) - معنى جمله : بدان گونه كه سلطان محمود در پايان مصلحت ديده بود
( 8 ) - داند آورد : تواند آوردن
( 9 ) - كدخدايان امرا :
پيشكاران و مباشران و وزيران فرمانروايان
( 10 ) - بو القاسم : عميد الدولة ابو القاسم منصور ابن ابى الحسين محمد بن كثير بن احمد خراسانى عارض سپاه يعنى وزير لشكر سلطان محمود غزنوى و پسرش و صاحبديوان خراسان در عهد مسعود بوده است . . . ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 11 ) - نبسه : بفتح اول و دوم نواده ، پسر پسر
( 12 ) - بو الحسن : بو الحسن سيمجور حكمران خراسان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 172 شمارهء ( 14 )
( 13 ) - شفيعان : بفتح اول خواهشگران جمع شفيع
( 14 ) - معنى جمله : كار خوارزم را بدرستى مىتواند به انجام برساند
( 15 ) - خيلتاش : بفتح اول و سكون دوم و سوم فراش
( 16 ) - در وقت كه : همينكه
( 17 ) - نسا :
بكسر اول شهرى نزديك سرخس
( 18 ) - نبيس : بنويس
( 19 ) - معنى جمله : با همان عنوان و لقب خواجه ( شيخ ) و معتمد من كه از پيش دارد بنويس
( 20 ) - ياد كند : . . . شايد ياد كن ، يعنى تو كه بونصرى در نامه ذكر كن ( از باب التفات از خطاب به غيبت ) نقل از حواشى دكتر فياض
( 21 ) - مصرح بازنماى : بهصراحت و گشاده و آشكار اظهار كن - مصرح آشكار كرده و گشاده و روشن گفته ، اسم مفعول از تصريح
ص 505
( 1 ) - سيد : پيشوا و مهتر
( 2 ) - به زياد : بزيد يا زيست كناد ، فعل دعائى ( مضارع انشائى )
( 3 ) - ضمير : بفتح اول و كسر دوم نهان و نهفت و باطن و اندرون
( 4 ) - ولى النعم : دهندهء نعمتها يا نعمتبخش
( 5 ) - دوست وى : دوست خود - بونصر مشكان عطف بيان يا بدل « دوست وى » مراد دوست احمد عبد الصمد
( 6 ) - زاده . . . : خداوند آن را برترى افزون كناد
( 7 ) - توقيع : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم امضا و نوشتهء مختصر شاه و بزرگان
( 8 ) - درج : بفتح اول و سكون دوم ، در ضمن و در خلال
( 9 ) - مثال : بكسر اول فرمان
( 10 ) - دراز بايد كرد : سخن را طولانى بايد كرد
( 11 ) - صدر : بفتح اول و سكون دوم مسند و پيشگاه مجلس
( 12 ) - لقاى وى : بكسر اول ديدار و چهرهء او
( 13 ) - و اللّه تعالى . . . : خداى متعال وى را بزيستن و ماندنش با عزت و درازى زندگانى يارى كناد و وى را به نهايت