محكم گرفت
( 6 ) - حمايل : بفتح اول جمع حميله و حماله بمعنى بند شمشير ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 39 شمارهء ( 26 )
( 7 ) - ايشان را : يعنى مقدمان تركمانان را ( حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 8 ) - بلخانكوه : همان است كه امروز به همين نام معروف است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 56 شمارهء ( 11 )
( 9 ) - خيل : بفتح اول و سكون دوم گروه سواران و حشم و دسته
( 10 ) - با كالنجار : يا با كاليجار كوهى خال فلك المعالى منوچهر بن قابوس ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 413 شمارهء ( 13 ) ، به صورت دوم بيشتر ضبط شده است
( 11 ) - مجمز : جمازه سوار نيز نگاه كنيد به صفحهء 59 شمارهء ( 2 )
( 12 ) - دهستان : ناحيهاى متصل بجرجان و در كنار درياى خزر ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 185 شمارهء ( 16 )
( 13 ) - رباط : بكسر اول كاروانسرا - و مهمانسرا رباط بضم اول نام چند ده و قصبه است از جمله دهى از بخش سارى در مشرق بهشهر ( نگاه كنيد به لغتنامهء دهخدا )
( 14 ) - نسا : بكسر اول شهرى نزديك سرخس
( 15 ) - باورد : بفتح سوم و سكون چهارم همان ابيورد است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 40 شماره ( 6 )
( 16 ) - مسرع : بضم اول و سكون دوم و كسر سوم شتابكننده و چست و چالاك و سريع ، صفت خيلتاش ( فراش و سپاهى )
ص 509
( 1 ) - بر اثر بسه روز : بر پى و بدنبال آن در ظرف سه روز
( 2 ) - درج : بفتح اول و سكون دوم بمعنى در ضمن و در جوف ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 459 شمارهء ( 20 )
( 3 ) - بر سر و چشم نهاد : به كنايه يعنى از دل و جان اطاعت كرد و تكريم و تواضع نمود
( 4 ) - معنى جمله :
سخنى بسمع من رسانده است
( 5 ) - بشكوهيد : ترسيد و هراسناك شد ، مصدر آن شكوهيدن و اسم از آن شكوه
( 6 ) - بابت او : درخور و سزاوار و لايق او ، عمادى شهريارى گويد :
هر كه بپرسد كه كيست بابت اندوه ؟ * محنت اشارت كند به من كه فلان است
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 7 ) - مفوض : واگذار ، اسم مفعول از تفويض
( 8 ) - هارون : پسر آلتونتاش
( 9 ) - عبد الجبار :
فرزند خواجه احمد عبد الصمد
( 10 ) - پخته : ورزيده و تجربهآموخته ، حال براى عبد الجبار
( 11 ) - يافته : يافته باشد ، جملهء حاليه بحذف « باشد »
( 12 ) - معتاد : بضم اول و سكون دوم معمول و مرسوم و عادت گرفته
( 13 ) - صغيره . . . : كهتر و فرودست وى
( 14 ) - تمام مرد : مرد كامل
( 15 ) - بسيچ : بفتح اول و كسر دوم كارسازى سفر و آمادگى
( 16 ) - ركن : بضم و سكون دوم كنار و گوشه
( 17 ) - نثار : بكسر اول هديه و پيشكش
( 18 ) - ماندى : ترك كردى و برجاى گذاشتى و يله كردى - معنى جمله : به كنايه مقصود آن است كه هنگام ترك خوارزم كار آن سامان و پسر خوارزمشاه ( هارون ) و سپاه چگونه بود
( 19 ) - بر مراد : بكام و موافق خواست ( امير )