رسيده ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 13 ) - اقاصيص : بفتح اول و قصص بكسر اول جمع قصه يعنى داستان و حديث ( لغتنامه دهخدا ذيل قصه بنقل از اقرب الموارد )
( 14 ) - بگذشتند : مردند و سپرى شدند ، فردوسى فرمايد :
برين زادم و هم برين بگذرم * چنان دان كه خاك پى حيدرم
ص 492
( 1 ) - و خواجه بزرگ الخ ، دنبالهء مطلبى است كه نامه اميرك آن را قطع كرد و اكنون دوباره متصل مىشود ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 2 ) - كالف و زم : كالف بكسر لام دژى بوده است بر كنار جيحون - زم بفتح اول شهركى در همان حدود
( 3 ) - آموى :
همان شهر آمل ( آمل الشط ) واقع در كنار جيحون است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 4 ) - چغانيان : بفتح اول نام سرزمينى در قسمت علياى جيحون ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 481 شمارهء ( 23 )
( 5 ) - شيخنا : خواجهء ما
( 6 ) - شيخى و معتمدى : خواجه و معتمد من
( 7 ) - نواخت : نوازش و عنايت ، اسم ( مصدر مرخم )
( 8 ) - و گفته : جمله حاليه است و نظاير درين كتاب زياد دارد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 9 ) - مهذب : پيراسته ، اسم مفعول از تهذيب
( 10 ) - بر اثر : متعاقبا و بر پى
( 11 ) - احماد : ستايش كردن ، مصدر باب افعال از مجرد حمد
( 12 ) - توقيع : امضاء و نوشتهء مختصر ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 7 شمارهء ( 6 )
( 13 ) - رافع بن سيار : مراد رافع بن ليث بن نصر بن سيار ؛ مردى انقلابى و از خاندانى بزرگ بود و در عهد هارون الرشيد عباسى در سمرقند نيابت حكومت داشت . . . ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 14 ) - نشست : نشستگاه و مقر
( 15 ) - پوشنگ : ولايتى ميان قندهار و مولتان
( 16 ) - خليفتى : جانشينى
( 17 ) - خداوندزاده : فرزند شاه
( 18 ) - خليفة الدار : ظاهرا بمعنى جانشين در سراى حكومت - لقبى كه سلطان مسعود به هارون داد
( 19 ) - كدخدا : وزير و پيشكار
( 20 ) - ولدى . . . : فرزندم و معتمدم
( 21 ) - سنه . . . : سال 423
( 22 ) - بر نيمه : به اندازهء نصف
( 23 ) - حق گزاردند : بزرگان بمناسبت احراز مقام خليفتى بوى هدايائى دادند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 476 شمارهء ( 14 )
( 24 ) - مردتر : دليرتر و هنرىتر ، صفت ، مسند
( 25 ) - ديدارى : صائب رأى ، نيز نگاه به صفحهء 475 شمارهء ( 10 ) - ديدارى بمعنى نيكومنظر نيز آمده است
ص 493
( 1 ) - طارم : بفتح سوم عمارت گنبدى شكل در وسط ساختمان ايوان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 445 شمارهء ( 22 )
( 2 ) - اصطناع : نيكو داشت و احسان ، مصدر باب افتعال از مجرد صنع
( 3 ) - ديو : شيطان
( 4 ) - كار ناديده : كار ناآزموده
( 5 ) - پسرش : فرزند خواجه احمد عبد الصمد
( 6 ) - معنى جمله : بسبب جهل و جوانى و سبكسارى آن دو تا بود شدند و از ميان