ص 476
( 1 ) - توفيرى نموده : توفير يعنى صرفهجوئى در مخارج و باصطلاح حذف مقدارى از اقلام هزينه ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 2 ) - اين ترتيب : مراد اين رتبه و شغل
( 3 ) - روا : جايز و سزاوار
( 4 ) - بروجه : چنان كه بايد و شايد و بطريق درست
( 5 ) - بو القاسم كثير : وزير و صاحب ديوان عرض در زمان محمود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 78 شمارهء ( 11 ) اضافه مفيد انتساب ( بو القاسم پسر كثير )
( 6 ) - شاگردان : دستياران و چاكران
( 7 ) - از بيست سال باز : از بيست سال پيش تاكنون
( 8 ) - مستوفى : محاسب دخل و خرج ، اسم فاعل از استيفاء
( 9 ) - معنى جمله : در پيشگاه والاى ( سلطان ) روشن كردم و معلوم داشتم
( 10 ) - سامى : بلند و و الا ، اسم فاعل ( صفت ) از سمو بر وزن نمو
( 11 ) - بيش : ديگر و از اين پس
( 12 ) - خلعت عارضى : تشريف رياست ديوان عرض و لشكرنويسى
( 13 ) - كمر هفتصدگانى :
كمربند هفتصد مثقالى - هفتصدگانى صفت نسبى مركب از هفتصد و گانى پسوند نسبت
( 14 ) - حق گزاردن : صله و هبتى دادن كسى را كه سلطان او را منصب يا مرتبتى بخشيده و يا رسولى كه نزد پادشاهى آمده است و جز آن ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 15 ) - شهم : بفتح اول و سكون دوم با شهامت و دلير و چالاك و تيزخاطر
( 16 ) - گامى فراخ نيارست نهاد :
از حد خود جرأت و ياراى تجاوز كردن نداشت و پاى پيشتر ننهاد
( 17 ) - اميد كرده بود :
وعده و نويد داده بود
( 18 ) - يكرويه : فيصله يافته و يك روى و يكجهت
( 19 ) - بى از جنگ : بدون جنگ - بى از : حرف اضافه مركب براى سلب استعانت ، در ص 111 كليله و دمنه تصحيح مينوى آمده است « مضرت نقصان اب در حق من زيادت است كه معيشت من بى از آن ممكن نگردد »
( 20 ) - منازع : ستيهنده و خصومتكننده ، اسم فاعل از منازعة و نزاع
ص 477
( 1 ) - راى خواست : نظر خواست و رأى و مشورت جست
( 2 ) - رفت : يعنى هرگونه سخن رفت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 3 ) - افتاده است : پديد آمده و روى داده است
( 4 ) - محال : بضم اول باطل و خطا
( 5 ) - بركنده آيد : قلع و قمع شود و ريشهكن گردد
( 6 ) - بغراتگين : نيز نگاه كنيد به صفحهء 243 شمارهء ( 22 )
( 7 ) - فرصتجوى : فرصت طلب يعنى كسى كه در پى يافتن موقع مناسب باشد
( 8 ) - ماوراءالنهر : ورزرود يا ورازرود ، سر - زمينهاى آنسوى نهر ( رود آمو ) ، ترجمهء لفظى آن به عربى ماوراءالنهر است ، در يك بيت منسوب به رودكى آمده است :
و گر پهلوانى ندانى زبان * ورز رود را ماوراءالنهر دان
( 9 ) - مستقيم : راست و با استقامت
( 10 ) - حضرت خود : پايتخت و درگاه خويش
( 11 ) -