غلامانسرايى : بندگانى كه در سراى خوارزمشاه خدمت مىكردند
( 6 ) - لطايفالحيل :
بفتح اول حيلههاى لطيف ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 51 شمارهء ( 17 )
( 7 ) - تحقيقتر : ظاهرا به تحقيقتر ، اگر چه گاهى حذف اين حرف ديده مىشود مثلا آخر آمد ، تعبيه رفت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 8 ) - امير مودود : مراد سلطان مودود بن مسعود ( 432 - 441 )
( 9 ) - دنبور كذا در
N
( و صحيح است ) . . . نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض - در لغتنامه دهخدا شهرى بنام « دنپور » ضبط است بفتح اول و سكون دوم ، شهرى است برابر لمغان بر كرانهء رود نهاده [ از هندوستان ] در صفحهء 944 تاريخ بيهقى تصحيح دكتر فياض ، چاپ سال 1350 به صورت « دنپور » آمده است
( 10 ) - امير شهيد : لقب سلطان مسعود غزنوى
( 11 ) - تا روزى ده : بتقريب و تخمين تا ده روز ديگر
( 12 ) - بيند :
مصلحت مىداند و صلاح مىبيند
( 13 ) - آويختمى : متوسل مىشدم
( 14 ) - بر : حرف اضافه بمعنى با
( 15 ) - خالى كردى : خلوت مىكرد يا به خلوت مىنشست
ص 471
( 1 ) - امير ماضى : لقب سلطان محمود
( 2 ) - بجاى نياورد : ندانست و پى نبرد
( 3 ) - معنى جمله : در چه اشتباه و خطاى بزرگى همانا من بودم - پسوند ( ا ) در غلطا براى تكثير و مبالغه و « كه » براى تأكيدست
( 4 ) - معنى جمله : من هم به برانداخته شدن نزديك بودم
( 5 ) - شبورقان : نام شهرى در نزديك بلخ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 248 شمارهء ( 19 )
( 6 ) - چو قائد مرد : مردى مانند قائد يعنى با جربزهء قائد
( 7 ) - گرفتم : فرض كردم
( 8 ) - ساعت [ تا ] ساعت : از اين ساعت تا ساعت ديگر
( 9 ) - به كنايه يعنى قدرت و مهابت و خشمى نشان بايد داد
( 10 ) - حشمت : شكوه و اعتبار و احترام
( 11 ) - حضرت : دربار و درگاه
( 12 ) - زود زود : بشتاب و سبك و با ايهام مراد سهل و آسان
( 13 ) - باد : مجازا بمعنى نخوت و غرور و كبر
( 14 ) - بىحشمت : گستاخانه و بىملاحظه ، صفت كار
( 15 ) - شگرف : بكسر اول و فتح دوم شگفتانگيز و غريب
( 16 ) - احتمال كرد : بردبارى نمود و تحمل كرد
( 17 ) - تاش ماهروى : سپهسالار خوارزمشاه ( آلتونتاش ) از امراى غزنوى بود كه در جنگ على تگين كشته شد ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 18 ) - بساختم : ترتيب دادم و تدارك كردم
( 19 ) - بر من : نزد من
( 20 ) - آغازيدم : آغاز كردم
( 21 ) - عربده كردن : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم ، فرياد كردن
( 22 ) - ماليدن : گوشمال دادن و تنبيه كردن
( 23 ) - سقط :
بفتح اول و دوم سخنان زشت و بد
( 24 ) - پرمنش : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم و كسر چهارم مغرور و متكبر و سركش
ص 472
( 1 ) - ژاژخاى : به كنايه يعنى ياوهگو و هرزهدرا - ژاژ : گياهى همانند درمنه بىمزه و ناگوار