و كنايه از سخنان بيهوده و باطل
( 2 ) - بادگرفته : متكبر و مغرور ، كسى كه باد غرور در سر گرفته باشد
( 3 ) - مردمان كجات : حواشى و خادمان از قبيلهء كجات از قبايل ترك - كجات بضم اول است
( 4 ) - پاره پاره كردند : قطعهقطعه كردند
( 5 ) - بانگ غوغا : خروش - شرانگيزان و هنگامهجويان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 34 شمارهء ( 13 )
( 6 ) - انها كرد : بكسر اول خبر داد يا پنهانى خبر رساند
( 7 ) - دلير مردىاى : مردى دليرى
( 8 ) - گبركان : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم جمع گبرك - گبرك مركب از گبر و ك پسوند مفيد تحقير - گبر بمعنى مغ و آتشپرست و مجوس
( 9 ) - خلل : بفتح اول و دوم نقصان و عيب
( 10 ) - كسرى بكسر يا فتح اول و الف مقصوره در آخر معرب خسرو لقب برخى از شاهان ساسانى
( 11 ) - عامل خود : يكى از حاكمان خويش
( 12 ) - غل : بضم اول بند گردن ، طوق آهنى
ص 473
( 1 ) - كرانه شويد : به كنايه يعنى بميريد و از دنيا كناره كنيد
( 2 ) - عقاب : بكسر اول شكنجه و پاداش بدى
( 3 ) - فرج : بفتح اول و سكون دوم شرمگاه ، مطلق عورت ، سعدى فرمايد :
شكم صوفئى را زبون كرد و فرج * دو دينار بر هر دوان كرد خرج
( 4 ) - معنى جمله : زندگى به فرجام به خانه مرگ مىرود
( 5 ) - زييد : زندگانى كنيد
( 6 ) - لباس شرم : جامهء حيا ، تشبيه صريح
( 7 ) - مىپوشيد : فعل امر مؤكد
( 8 ) - ابرار : بفتح اول و سكون دوم راستگوى و بسيار خير جمع بر بفتح اول و تشديد دوم
( 9 ) - دروغزن : دروغگو
( 10 ) - عز . . . : نام او گرامى باد
( 11 ) - اجل : زمان مرگ و مرگ - اجل ناآمده : در حالى كه زمان مرگ فرانرسيده است ، جملهء حاليه
( 12 ) - معنى دو جمله : زنان همه مال مردان را تصاحب مىكنند و خانهء آنان را خراب مىگردانند
( 13 ) - بندگران : غل و قيد سنگين
( 14 ) - زاد : سن و سال
( 15 ) - معنى دو جمله : يكسره بر اميد يارى حق تكيه مكنيد كه دست از كوشش بازداريد ، مولانا فرمايد :
در توكل از سبب غافل مشو * رمز الكاسب حبيب اللّه شنو
( 16 ) - كاريز : قنات ، آب باشد كه در زيرزمين از چاه به چاه برند ( لغت فرس بنقل لغتنامه )
( 17 ) - مدروس : ناپديد و محو شده و متروك و كهنه ، اسم مفعول از درس
( 18 ) - ميدان كسرى :
مراد ميدان چوگان و اسب دوانى خسرو انوشيروان
ص 474
( 1 ) - كرامات : بفتح اول در اينجا بمعنى نواختها و نوازشها جمع كرامت
( 2 ) - معنى جمله :
و ( حال آنكه ) فرزانه زمان مىباشى
( 3 ) - بر : حرف اضافه براى مضادت يعنى بر ضد ، در صفحهء 72 تاريخ سيستان ، تصحيح بهار آمده است « حرب كرد بر مرتدان و باسلام بازآورد »
( 4 ) - بيرون آرى : وادار بخروج و قيام كنى
( 5 ) - معنى جمله : ترا بدان گونه كشم ، نظير