به سستى و ماندگى و گرانبارى ، در اينجا به نظر مىرسد بمعنى مخزول ( شكسته پشت ) به كار رفته باشد
( 15 ) - منحرف : برگشته ، اسم فاعل از انحراف مصدر باب انفعال ، مجازا در اينجا بمعنى « برگشته حال »
( 16 ) - ترفع : برترى نمودن و بلندى و رفعت جستن و كنايه است از غرور و تكبر ، مصدر باب تفعل - معنى جمله : خويشتن را برتر از حد وزير شدن مىدانست
( 17 ) - دانسته بوديم : شناخته بوديم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 18 ) - مجلس ما : حضرت و بارگاه ما
( 19 ) - تسحب : ناز و دلبرى كردن ، مصدر باب تفعل
( 20 ) - تبسط : گستاخى نمودن ، مصدر باب تفعل - تبسط وى : گستاخى كردن وى ( بوسهل ) ، اضافه مفيد وابستگى فاعلى
( 21 ) - رشد : بضم اول و سكون دوم تميز نيك از بد و رستگارى و صلاح
( 22 ) - بنديد : همانا نديد ، تقديم باى تأكيد بر نون نفى
( 23 ) - درشت : تند و خشمگين و با خشونت
( 24 ) - مفوض : محول و واگذاشته ، اسم مفعول از تفويض
( 25 ) - استقلال : به خود به كارى ايستادن بىشركت ديگرى ، مصدر باب استفعال
( 26 ) - استعفا : مخفف استعفاء بمعنى معاف كردن خواستن ، مصدر باب استفعال از مجرد عفو
ص 469
( 1 ) - خداوندان شمشير : صاحبان شمشير و اهل رزم و سران لشكر
( 2 ) - تلبيس : تزوير كردن و خلاف عرض نمودن ، مصدر باب تفعيل
( 3 ) - تعبيه : آماده كردن و ترتيب دادن و به حيله و مكر در جائى قرار دادن و بمجاز بمعنى مطلق حيله
( 4 ) - بازارى ساخته : غوغا و آشوبى بپاكرده است
( 5 ) - متهور : بىباك و گستاخ ، اسم فاعل از تهور
( 6 ) - وجوه :
بضم اول جمع وجه بمعنى روى و راه و چگونگى
( 7 ) - ولدى و معتمدى : فرزندم و مورد اعتمادم ، از لحاظ دستورى عطف بيان يا بدل ستى ( نام پسر خوارزمشاه است و در لغتنامه ضبط نشده )
( 8 ) - پسر پدرى : پسر آن پدر ( خوارزمشاه ) بودن ، اسم مصدر
( 9 ) - به واجبى :
چنان كه وجوب داشت يا ايجاب كرد
( 10 ) - مخلط : سخنچين و فسادافكن ، اسم فاعل از تخليط
( 11 ) - خواجهء فاضل : وزير صاحب فضيلت ( احمد بن حسن ميمندى )
( 12 ) - بعينه : به حقيقت خود و ذات خود و عينا ، متمم قيدى يا قيد
( 13 ) - در وقت : در حال و برفور
( 14 ) - تولد نكرد : پديد نيامد و نزاد ؛ اينجا پايان سخن بونصر مشكان است كه براى مؤلف كتاب نقل كرده . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 15 ) - آخر كار : آخر الامر ، عاقبت
( 16 ) - پيچان : مشوش و مضطرب و بىآرام و انديشناك ، صفت فاعلى ، مسند
( 17 ) - دبوسى : دبوسيه بفتح اول و تشديد ياء ، دهى است از اعمال سغد
ص 470
( 1 ) - را : حرف اضافه بمعنى « در » براى ظرفيت
( 2 ) - به كار آمده : كار كرده و مجرب ، صفت مرد
( 3 ) - پيش تا : پيش از آنكه
( 4 ) - شد : در سياق نثر امروز « شود » گفته مىشود
( 5 ) -