تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
ادام . . . : خداوند عزت وى را بر دوام داراد ( 7 ) - اطال . . . : خداوند زندگانى او را دراز گرداناد و دوستان وى را يارى دهاد ( 8 ) - اشراف مملكت : بكسر اول تفتيش و بازرسى نيز نگاه كنيد به صفحهء 208 شمارهء ( 8 ) ( 9 ) - پدرم : عطف بيان و بدل خواجه ، مقصود پدر بزرگوارم ( 10 ) - قاين : بكسر سوم قصبهء مركزى شهرستان بيرجند ( لغت‌نامهء دهخدا ) ( 11 ) - شغل عارضى : سمت عارض لشكر يا لشكرنويس بودن ( 12 ) - موسوم بوى است : باسم اوست ( 13 ) - خار در موزه‌اش افتاد : به كنايه يعنى سخت آزرده و مضطرب شد ( 14 ) - محضر : شهادتنامه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 21 شمارهء ( 24 ) ( 15 ) - بيند : صلاح بيند ( 16 ) - بنهد آنچه نهادنى باشد : مقرر دارد آنچه را كه درخور مواضعه و قرارداد باشد ( 17 ) - خدمت : پيشكش و خدمتانه ( 18 ) - دربايست : حاجت و نيازمندى ( 19 ) - خط دهد : نوشته و سند بدهد ( 20 ) - مواضعت : بضم اول قرارداد ص 289 ( 1 ) - حمل : بكسر اول و سكون دوم بار جمع آن احمال ( 2 ) - مالى آورده : جملهء حاليه بحذف « بود » ( 3 ) - عنبر : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم ، ماده‌ايست چرب و خوشبو و كدر و خاكسترى رنگ و رگه‌دار كه از روده يا معدهء ماهى عنبر گرفته مىشود ( نقل باختصار از لغت‌نامه ) ( 4 ) - دينار هريوه : مراد زر خالص ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 261 شمارهء ( 14 ) ( 5 ) - طرايف : بفتح اول جمع طريفه بمعنى هر چيز كمياب و نو و تازه ( 6 ) - معنى جمله : يعنى مقررى يك سال را هم اكنون با خود آورده بودند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 7 ) - مشاهره : بضم اول مواجب ماهانه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 195 شمارهء ( 13 ) ( 8 ) - ابو طاهر سيمجورى : ظاهرا از دودمان سيمجوريان است ( سيمجوريان معروف امراى قهستان و نيشابور كه در خراسان بمقامات بزرگ رسيدند ، مؤسس اين خاندان سيمجور دواتى است . . . نقل از لغت‌نامه دهخدا ) ( 9 ) - گران‌مايه‌گونه : به نسبت والامقام و صاحب عزت ، صفت مرد ( 10 ) - گاه از گاه : گاه‌به‌گاه ، قيد زمان ( 11 ) - بنادر : به ندرت يا ندرتا و احيانا ( 12 ) - درازآهنگ‌تر : طولانىتر ( 13 ) - خوابك : خواب‌گونه يا رؤياگونه يا رؤياى خوش غرور ، نظير خواهشك ، نگاه كنيد به صفحهء 250 شمارهء ( 9 ) ( 14 ) - خويشتن را بىسر يافت : سر خود را از تن جدا شده ديد يعنى سر از دست داد ( 15 ) - روزگار نيافت : فرصت بدست نياورد ص 290 ( 1 ) - معنى جمله : آن پيشامد كه پيش آمد ( و ذكر آن رفت مراد دستگيرى امير محمد و بتخت نشستن مسعود ) ( 2 ) - قزل و بوقه و كوكتاش : نام سران قبايل تركمان است نگاه كنيد به صفحهء 348 تاريخ بيهقى ، تصحيح دكتر فياض چاپ 1350 ( 3 ) - زينهار خدمت :