تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
و چون امير رضى بدار الملك قرار گرفت و جفاها و استخفافهاى بوعلى سيمجور 1 از حد بگذشت ، بامير سبكتگين نامه نبشت و رسول فرستاد و درخواست تا رنجه شود و بدشت نخشب 2 آيد تا ديدار كنند و تدبير اين كار بسازند . امير عادل سبكتگين برفت با لشكر بسيار آراسته و پيلان فراوان - و امير محمود را با خويشتن برد كه فرموده بود آوردن كه سپاه‌سالارى خراسان به دو داده آيد . و برفتند و با يكديگر ديدار كردند و سپاه‌سالارى بامير محمود دادند و سوى بلخ جمله بازگشتند و وى را لقب سيف الدّولة كردند . و امير رضى نيز حركت كرد با لشكرى عظيم از بخارا و جمله شدند و سوى هرات كشيدند ، و بوعلى سيمجور آنجا بود با برادران و فائق 3 و لشكرى بزرگ . و روزى دو سه رسولان آمدند و شدند تا صلحى افتد ، نيفتاد كه لشكر بوعلى تن در ندادند . و بدر هرات جنگ كردند جنگى سخت روز سه‌شنبه نيمهء ماه رمضان سنهء اربع و ثمانين و ثلاثمائه 4 ، و بوعلى شكسته شد و بسوى نشابور بازگشت و امير خراسان سوى بخارا ، و امير گوزگانان خسر 5 سلطان محمود ، ابو الحارث فريغون 6 ، و امير عادل سبكتگين سوى نشابور رفتند سلخ 7 شوّال اين سال ، و بوعلى سيمجور سوى گرگان رفت . و اين قصّه بجاى ماندم 8 تا پس ازين آورده شود كه قصّهء ديگر تعليق داشتم 9 سخت نادر و دانستنى تا بازنمايم كه تعلّق دارد بامير سبكتگين ، رضى اللّه عنه و اللّه اعلم بالصّواب 10 .

سرگذشت امير عادل سبكتگين 11

، رضى اللّه عنه ، كه ميان او و خواجهء او كه وى را از تركستان آورد رفته بود و خواب ديدن امير سبكتگين حكايت كرد مرا شريف 12 ابو المظفّر بن احمد بن 13 ابى القاسم الهاشمى الملقّب بالعلوىّ در شوّال سنهء خمسين و أربعمائة 14 - و اين بزرگ آزاد مردى است باشرف و نسب و فاضل و نيك شعر ، و قريب صدهزار بيت شعرست او را درين دولت و پادشاهان گذشته ، رضى اللّه عنهم و ابقى السّلطان المعظّم ابا شجاع فرّخ زاد ابن ناصر دين اللّه 15 - گفت : بدان وقت كه امير عادل ببخارا رفت تا با امير رضى ديدار كند ، جدّ مرا احمد بن ابى القاسم بن جعفر الهاشمى را به نزديك امير بخارا فرستاد ، و امير گوزگانان