توضيحات و حواشى ص 3
( 1 ) - بسم اللّه . . . : بنام خداوند بخشندهء بخشاينده - مرحوم دكتر فياض در حاشيه - يادآورى فرمودهاند كه « قسمت موجود كتاب بيهقى از همينجا آغاز مىشود و آنچه در نسخهها مقدم بر اين عبارت ديده مىشود همه الحاقى است . . . » و در پايان كتاب در فصل ملحقات تاريخ بيهقى ديباچهء كتاب را بنقل از چاپ مرحوم اديب پيشاورى آوردهاند و به نظر مىرسد كه ذكر آن در حاشيه براى آگاهى بيشتر برخى از خوانندگان و بدست آمدن سر رشتهء سخن سودمند مىباشد .
« گويندهء اين داستان ابو الفضل بيهقى دبير از ديدار خويش چنين گويد كه چون سلطان ماضى محمود بن سبكتگين غازى غزنوى رضى اللّه عنه در غزنى فرمان يافت و وديعت جان شيرين را بجان آفرين تسليم نمود پسر بزرگ و وليعهد وى امير مسعود در سپاهان بود و بسوى همدان و بغداد حركت مىخواست كردن و از تخت ملك بسيار دور بود بناء على هذا ، امنا و اركان دولت محمودى از قبيل امير على قريب حاجب بزرگ و عضد الدولة امير ابو يعقوب يوسف بن ناصر الدين سبكتگين برادر سلطان كه سپهسالار بود و امير حسن وزير مشهور بحسنك وزير و بو نصر مشكان صاحب ديوان رسالت و بو القاسم كثير صاحب - ديوان عرض و بكتغدى سالار غلامان سرائى و ابو النجم اياز و على دايه خويش سلطان اين جمله با ساير فحول و سترگان بصواب ديد يكديگر دريافت وقت را پسر كهتر سلطان ماضى انار اللّه برهانه امير ابو احمد محمد را از كوزكانان كه بدار الملك نزديك بود آورده بجاى پدر بزرگوارش بر تخت سلطنت نشانيدند و حاجب بزرگ امير على قريب كه وجيهترين امناى دولت بود در پيش كار ايستاده كارهاى دولتى را راندن گرفت و چون امير مسعود رحمه اللّه فسخ عزيمت بغداد كرده از سپاهان برى و از رى به نشابور و از نشابور بهراة رسيد باز امير على بهمداستانى ديگر سترگان امير محمد را در قلعهء كوهتيز تكيناباد موقوف
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 83
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٨٣