مردم را براى همين مطلب دعوت كنيد و در اين راه ، جديّت و سرعت عمل داشته باشيد . » « 1 »
معاويه ، مبارزات خود را با اين روش آغاز كرد . با اينكه در هيچ منبع تاريخى نقل نشده كه او در شام براى زبير بيعت گرفته باشد .
نمايندهء امام عليه السلام به سوى معاويه
اميرمؤمنان عليه السلام قبل از آغاز جنگ با « معاويه » براى اتمام حجّت ، « جَريرِ بنِ عَبْداللَّه » را همراه نامهاى به سوى او فرستاد « 2 » و ضمن درخواست بيعت ، جريان پيمان شكنى طلحه و زبير را يادآور شد و در پايان افزود :
« اگر تو نيز خود را در معرض بلا قرار دهى ( بيعت نكنى ) با تو نيز پيكار مىكنيم ، تو از آزادشدگانى هستى كه نه شايستگى خلافت دارند و نه در امور خلافت طرف مشورت قرار مىگيرند . . . » « 3 »
جريرنامه را به معاويه تسليم كرد . معاويه با خواندن نامه حيرت زده شد ، به جرير گفت :
براى پاسخ منتظر بمان . معاويه براى چاره جويى ، در برابر وعدهء حكومت مصر « عمروعاص » را نزد خود فرا خواند و به پيشنهاد او سران شام را در مسجد جمع كرد و سخنرانى مشروحى ايراد نمود و ضمن تجليل و تمجيد از مردم شام و تحريك احساسات آنان براى « خونخواهى عثمان » ، از جمعيّت در اين باره نظرخواهى كرد .
حاضران برخاستند و ضمن اعلام آمادگى براى مطالبه خون عثمان ، با معاويه بيعت كردند كه تا سر حدّ مرگ در اين راه بايستند و حتى اموال خود را در اختيار او بگذارند .
جرير با ديدن اين صحنه ، نزد اميرمؤمنان عليه السلام برگشت . وقايع را به آن حضرت گزارش كرد و گفت : مردم شام با معاويه بر عثمان گريستند و نسبت به جنگ با شما هم عقيدهاند ؛
هامش
( 1 ) - شرح ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 231 ، و ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 38
( 2 ) - برخى از مورخان نوشتهاند ، اعزام جرير بنا به درخواست خود او بوده است و حتى مالك اشتر با اعزام او مخالفت كرد وگفت : جرير قلباً متمايل به معاويه است ؛ ولى امام عليه السلام فرمود : بگذار او را آزمايش كنيم تا ببينيم چگونه سوى ما بر مىگردد . ( مراجعه شود به مروج الذهب ، ج 2 ، ص 372 ، و وقعه صفين ، ص 27 )
( 3 ) - وقعه صفين ، ص 29 ، شرح ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 75 ، كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 276 ، و مروج الذهب ، ج 2 ، ص 372