براى اين دو منظور بايد در يكى از دو شهر بصره و كوفه باشد . بصره هم جاى ماندن نبود زيرا براى خاموش كردن آتش فتنهء « جمل » خونهاى زيادى در آنجا ريخته شده بود و در ميان بازماندگان آنان افراد زيادى نسبت به حكومت امام عليه السلام بىموضع و كم تحرّك بودند و از اين جهت نمىتوانستند مورد اعتماد حضرت باشند ، پس بهترين و مناسبترين شهر همان كوفه بود .
تا وقتى كه خطر معاويه براى اسلام وجود داشت ، موقعيّت و حفظ مصالح اسلام ايجاب مىكرد كه امير مؤمنان عليه السلام در كوفه بماند .
ب - قاسطين
دوّمين خطر موجود بر سر راه حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام خطر « قاسطين » بود .
« قاسطين » ، از عوامل و گروههايى تشكيل شده بود كه هر يك بگونهاى از حكومت حضرت ، ضربه خورده بودند و با ادامهء حاكميّت حضرت على عليه السلام ممكن نبود به خواستههاى نفسانى خود برسند .
در رأس اين گروهها معاويه قرار داشت كه بقيه را - با توجه به موقعيّت سياسى و اجتماعى خود - پيرامون خويش گرد آورده بود .
معاوية بن ابىسفيان در سال دوازدهم هجرت ، هنگامى كه « ابوبكر » لشكرى را تحت فرماندهى « يزيد بن ابىسفيان » به جنگ با روميان گسيل داشت ، به عنوان پرچمدار ، همراه لشكر به شام رفت . و پس از مرگ برادر ، از سوى خليفه ، به فرماندهى سپاه شام منصوب شد . در دوران خلافت عثمان سرزمينهاى ديگرى نيز به قلمرو حكومتى افزوده شد . بدين ترتيب « معاويه » نزوده س ال با آسودگى خاطر بر شام حكومت كرد .
زمانى كه اميرمؤمنان عليه السلام زمام امور را به دست گرفت از فرمان آن حضرت سرپيچى كرد .
او به محض آگاهى از بيعت مردم با حضرت على عليه السلام نامهاى بدين مضمون بارى زُبَير نوشت :
« از معاويه به بندهء خدا « زبير » ، امير مؤمنان ! من ، براى تو از مردم شام بيعت گرفتهام . آنان يك پارچه سر در قيد اطاعت و انقياد تو نهادهاند . براى بيعت با تو به ما فشار آوردهاند . تو كوفه و بصره را حفظ كن كه به دست على بن ابيطالب نيفتد ؛ زيرا با تصرّف اين دو شهر سرزمينهاى ديگر اهميّت ندارد . بعد از تو نيز براى طلحه بيعت گرفتهام . تحت عنوان « خونخواهى عثمان » قيام كنيد و