جمع آورى سيم وزر پرداختند . آنانبردگان را مىخريدند و بكارشان و اميداشتند تا ضمن تأمين زندگى خود ، روزانه مبلغى به ارباب خويش بدهند .
قتل خليفه
فيروز ايرانى ، معروف به ابولؤلؤ مُغِيْرَه بود . او علاوه بر تأمين زندگى خود ناچار بود روزانه دو درهم بهمغيره بپردازد . وى روزى در بازار ، خليفه را ديد و از وى - دربارهء مقررى كه اربابش به او تحميل كرده بود - دادخواهى كرد ولى خليفه با بى اعتنايى گفت :
در برابر كارايى و تخصّص تو ، اين مقررى زياد نيست وانگهى شنيده ام تو مىتوانى آسيابى بسازى كه با باد كار كند . آيا مىتوانى چنين آسيابى براى من بسازى ؟
فيروز كه از بى اعتنايى خليفه ناراحت شده بود گفت : آسيابى براى تو مىسازم كه در شرق و غرب نظيرى نداشته باشد ، و سرانجام درماه ذى الحجة سال 23 هجرت ، او را به قتل رسانيد .
شوراى تعيين خليفه !
عمر با مشاهدهء علايم مرگ ، شش نفر را كه قول او پيامبر صلى الله عليه و آله در دم مرگ از آنان راضى بود ، طلبيد . اينها عبارت بودند از : على عليه السلام ، عثمان ، طَلحه ، زُبُيْر ، سَعد وقّاص و عَبدُ الرّحمن بن عَوْف .
وى پس از بيان خصوصيّات روحى هر يك از آنان گفت :
« اگر درمورد تعيين خليفه بعد از من با يكديگر كنار آمديد ، از ميوهء درخت خلافت ، خود و فرزندانتان مىخوريد و الّا معاويه گوى خلافت را مىربايد . »
سپس توصيههاى لازم را به طلحه انصارى كرد و افزود :
« اگر پنج نفر اتفاق نظر پيدا كردند و يك نفر مخالفت كرد و يا چهار نفر در يكطرف بودند و دو نفر در طرف ديگر ، اقليّت را گردن بزن ، و در صورت مساوى بودن ، حق با آن گروه خواهد بود كه عبدالرحمن جزء آنهاست . . . . و اگر سه روز گذشت و در هيچ مرحله به توافق نرسيدند ، همه را بكش و مسلمانان