جانشين خويش قرار داد » . ابوبكر به هوش آمد وقتى او نوشتهء عثمان آگاه شد گفت :
درست نوشتى ، فكر تو و من يكى است . « 1 »
اين اقدام ابوبكر مورد انتقاد على عليه السلام در نهج البلاغه قرار گرفته است ، آنجا كه مىفرمايد :
شگفتا ! او كه در حيات خود از مردم مىخواست عذرش را بپذيرند و ( با وجود من ) وى را از خلافت معذور دارند ، خود هنگام مرگ ( عروس ) خلافت را براى ديگرى كابين بست . « 2 »
امام عليه السلام و مشاورههاى سياسى و علمى خليفهء دوم
حضرت على عليه السلام بسان دوران خليفهء اول ، مشاور مهم و گره گشاى بسيارى از مشكلات علمى و سياسى خليفه دوّم نيز بود ، كه به عنوان نمونه به دو مورد آن اشاره مىكنيم .
1 - پس از شكست سپاه ايران در « قادسيّه » ، يزدگرد سپاهى عظيم به فرماندهى فيروزان ترتيب داد تا جلو حملات بعدى را بگيرد . حاكم كوفه از طريق نامه ، خليفه را از جريان مطّلع ساخت . عمر به مسجد رفت و در مورد اينكه در مدينه بماند يا در منطقهاى ميان بصره و كوفه براى رهبرى سپاه فرود آيد . با اصحاب مشورت كرد . برخى مثل طلحه و عثمان نظر دوم را تأييد كردند و افزودند به سپاه شام و يمن بنويس كه آنهانيز به تو ملحق شوند . ولى على عليه السلام باهر دو نظريه مخالفت كرد و فرمود : شهرى كه به تازگى به تصرّف مسلمانان در آمده نبايد از ارتش اسلام خالى بماند . چون در اين صورت ممكن است ارتش حبشه ، يمن را و ارتش روم ، شام را اشغال كند . نسبت به نكتهء اول فرمود : تو اگر مدينه را ترك منى ممكن است اعراب اطراف از اين فرصت استفاده كرده ، فتنه اى برپا كنند . علاوه بر آن شركت تو در جبهه مايهء جرأت دشمن مىگردد ، زيرا اگر چشم عجمها فردا بر تو افتد خواهندگفت : اين اساس و ريشهء عرب است ، اگر قطعش كنيد راحت مىگرديد .
عمر با شنيدن سخنان امام عليه السلام از رفتن منصرف شد و گفت : رأى رأى على عليه السلام است ، من
هامش
( 1 ) - كامل ابن اثير ، ج 2 ، ص 425 ، تاريخ طبرى ج 4 ، ص 429 ، شرح ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 163
( 2 ) - نهج البلاغه ، خطبه سوم « لو عجبا ؟ ؟ ؟ ؟ هو ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟