دوست دارم از وى پيروى كنم « 1 »
2 - مردى به خليفه شكايت كرد كه همسر من شش ماه پس از عروسى بچّه آورده است .
زن نيز پذيرفت . خليفه گفت : بايد سنگسار شود . ولى على عليه السلام از اجراى حدّ جلوگيرى كرد و فرمود : زن از نظر قرآن مىتواند بر سر شش ماه بچّه بياورد ، زيرا در آيهاى دوران باردارى و شيرخوارى سى ماه معين شده . « 2 »
ور آيهء ديگر تنها دوران شير دادن را دو سال دانسته است . « 3 » با كم كردن دو سال از سى ماه ، براى مدّت حمل شش ماه مىماند . عمر پس از شنيدن منطق امام عليه السلام گفت : « لَوْ لا عَلِىٌ لَهَلَكَ عُمَرُ » اگر على عليه السلام نبود هر آينه عمر هلاك شده بود . « 4 »
روش خليفه در تقسيم بيت المال
در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله سپاهان و كارمندان دولت ، مقررى خاصى نداشتند و هزينهء زندگى آنان از غنائم جمگى تأمين مىشد . و در تقسيم غنائم ، سوابق افراد ، نژاد عربى و يا قرابت با پيامبر صلى الله عليه و آله در نظر گرفته نمىشد .
در زمان خليفه اوّل نيز جريان به همين منوال بود . ولى اين روش در زمان خليفهء دوم تغيير كرد . وى دفترى براى حقوق سپاهيان و كارمندان ، تنظيم كرد و پايهء حقوق را ير مبناى نژاد و نسبت ، قرار داد . در ديوان او عرب بر عجم ، عرب قَحْطان بر عرب عَدْنان ، مُضَرْ بر ربيعه ، قريش بر غير قريش و بنى هاشم بر بنى اميّه تقدم داشت و از مزاياى بيشترى برخوردار بود « 5 »
مدّتى نگذشت كه زراندوزان و دنيا پرستان ، در سايهء اين روش از هر طريق ممكن به
هامش
( 1 ) - اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 349 ، نهج البلاغه ، خ 146 ، بحارالانوار ، چاپ كمپانى ، ج 9 ، ص 501
( 2 ) - وَ حَملهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً ( احقاف ، آيه 15 )
( 3 ) - وَ الْوالِدات يُرضِعْنَ اوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْن ( بقره آيه ، 232 )
( 4 ) - ارشاد مفيد ، ص 110 ، اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 330 ، و مناقب ، ج 2 ، ص 365
( 5 ) - موّرخان نمونه هايى از ارقام متفاوت از مقرريهاى سپاهيان و كارمندان را ذكر كردهاند ، مثلًا رقم حقوق عباس بن عبدالمطلب در يك سال دوازده هزار درهم بود ، در حالى كه حقوق يك سپاهى مصرى سيصد درهم بوده است ، حقوق سالانهء معاويه و پدر او پنج هزار درهم بود در حالى كه حقوق يك فرد عادى مكى كه مهاجرت نكرده بود ششصد درهم بود . حقوق هر يك از زنان پيغمبر شش هزار درهم بود . در حالى كه حقوق يك سپاهى يعنى 400 درهم بود ( تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 153 و كامل ابن اثيرى ، ج 2 ، ص 502 )