در يكى ديگر از سخنانش به اين حقيقت تلخ تصريح كرده مىفرمايد :
« اگر در ميان امت چهل نفر مرد مصمّم پيدا مىكردم براى ميارزه با اين قوم ، قيام مىكردم . » « 1 »
و نيز مىفرمايد :
« هنگامى كه به اطرافم نظر كردم ، ديدم جز اهل بيتم ياور ديگرى ندارم و حيفم آمد كه آنها را تسليم مرگ كنم . » « 2 »
- حفظ اسلام و وحدت مسملانان
مردم تازه مسلمان كه هنوز عادات و رسوم جاهليت در ميان آنان ريشه كن نشده ، و روح ايمان و عقيدهء اسلامى در قلوب آنان رسوخ نكرده بود ، هر نوع جنگ داخلى باعث انحلال نيروها و انهدام اسلام جوان مىگرديد ، خصوصاً در شرايطى كه اهل « ردّه » « 3 » در اطراف جزيرة العرب پرچم مخالفت با حكومت مركزى برافراشته بودند ، و دو قدرت امپراتورى ايران و روم منتظر فرصت بودند كه عليه دولت جديد پيكار كنند . اگر امام عليه السلام با وجود اين مسلمانان متزلزل و دشمنان خارجى ، دست به شمشير مىبرد و براى به دست آوردن حقّ خود با ابوبكر مبارزه مىكرد ، وحدت قدرت جوان اسلام و مركزيّت آن در مدينه آسيب مىديد و اين بهترين فرصت براى حملهء قدرتهاى خارجى و نابود كردن اساس اسلام بود . شايد با توجه به اين جهت بود كه آن حضرت در جريان حوادث سقيفه طى سخنانى به اهميّت اتحاد و نتايج شوم تفرقه اشاره كرده مىفرمايد :
« موجهاى فتنه را با كشتيهاى نجات بشكافيد . از ايجاد اختلاف خوددارى كنيد و نشانههاى فخر فروشى را از سر برداريد . . . سكوت من به خاطر علم و آگاهى
هامش
( 1 ) - لَوْ وَجَدْتُ ارْبَعينَ ذَوى عَزْمٍ مِنْهُمْ لَنا هَضْتُ الْقَّوْم شرح ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 22 و 47
( 2 ) - « فَنَظْرتُ فَاذاً لَيْسَ لى مُعينٌ الّا اهْل بَيْتى فَضَنَنتُ بِهِمْ عَنِ الْمَوْتِ . . . » نهج البلاغه ، صبحى صالح ، خ 26
( 3 ) - اين جمعيت پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله عليه حكومت مركزى اسلام قيام كردند و مبارزاتشان مدتى ادامه داشت