در چتنين موقعيّت حسّاس و ظيفه امام عليه السلام چيست ؟ آيا تحمّل غرض ورزيهاى جناح فرصت طلب داخلى و سكوت ، يا قيام و نهضت ؟
گرچه اندرزها و سخنان روشنگرانهء امير مؤمنان على عليه السلام و ياران او در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله در حضور مهاجران و انصار ، حقيقت را روشن ساخت ، و حجّت را بر همهء مسلمانان تمام كرد ، امّا با استقرار خلافت ابوبكر ، در برابر امام عليه السلام پيش از دو راه وجود نداشت : 1 - قيام و بازپس گرفتن حقّ خود . 2 - سكوت براى حفظ اسلام .
دلائل و قرائن زيادى وجود داشت كه قيام امام عليه السلام در آن شرايط به نفع اسلام نبود و نتيجهاى جز انحلال جامعهء اسلمى و بازگشت گروه بيشمارى از مسلمانانبه عصر جاهليّت و . . . نداشت .
دلائل خوددارى از قيام
با دقّت در سخنان امام عليه السلام در مقاطع مختلف و بررسى شرايط حاكم بر جامعهء اسلامى آن روز ، پاسخ اين سؤال كه چرا حضرت على عليه السلام قيام نكرد ؟ روشن خواهد شد ، و اينك برخى از نكات روشنگر مطلب را ذكر مىكنيم .
- كمبود نيروى كافى
خود آن حضرت در بيانى در پاسخ به سؤال فوق فرمود :
« كوتاهى من در امر خلافت ، به خاطر ترس از مرگ نبود ، بلكه به خاطر اين سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله بود كه فرمود : امّت دربارهء تو خيانت كرده ، به عهدى كه من با آنان نمودهام وفا نمىكنند در حالى كه تو نسبت به من مانند هارونى نسبت به موسى . »
سپس اضافه مىكند : « سؤال كردم تكليف من در آن موقع چيست ؟ رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود ؛ اگر كسى پيدا شد تو را يارى كند ، با آنان مبارزه كن و حقّت را بگير ، و گرنه صرف نظر نموده ، خون خود را حفظ كن تا مظلومانه پيش من آيى . » « 1 »
هامش
( 1 ) - الشيعه و الحاكمون ، ص 18