جز صبر و شكيبايى ندارم ؛ لذا تحمّل كردم ، ولى به حالتى كه گويى خار در چشم و استخوان گلوگيرم شده است . . .
مسأله فدك « 1 »
هنوز بيش از ده روز از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله نگذشته بودكه حضرت فاطمه عليه السلام خبر رسيد مأموران خليفه ، كارگران اورا از سرزمين « فَدَكْ » بيرون كرده و رشته كار را خود به دست گرفتهاند .
دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله براى پس گرفتن آن با گروهى از زنان بنى هاشم ، پيش خليفه رفت و گفتگوهايى بين او و ابوبكر به شرح ذيل انجام گرفت :
« فاطمه عليه السلام : چرا كارگران مرا از « فَدَكْ » اخراج كردى ، و مرا از حقّ خويش بازداشتى ؟
خليفه : من از پدرت شنيدهام كه پيامبران ، چيزى را به ارث نمىگذارند .
فاطمه عليه السلام : فدك را پدرم در حال حيات به من بخشيده بود و من در آن زمان مالك بودم .
خليفه : آيا براى اثبات اين ادعا شهود و گواهانى دارى ؟
فاطمه عليه السلام : آرى شخود من عبارتند از على عليه السلام و ام ايمن . و آنان به درخواست زهرا عليه السلام به مالكيت او در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله شهادت دادند . « 2 »
برخى مىنويسند : حسن و حسين عَلَيْهُما الَّسلامُ نيز گواهى دادند . « 3 »
فخر رازى نقل كرده است غلامى از غلامان پيامبر صلى الله عليه و آله نيز به مالكيت فاطمه عليه السلام گواهى
هامش
( 1 ) - فدك سرزمين آباد و محصول خيزى بودكه در نزديكى خيبر و در فاصلهء 140 كيلومترى مدينه قرار داشت . رسول گرامى پس از فتح خيبر هيأتى پيش سران « فدك » فرستاده پس از بحث و مذاكره ساكنان آن متعهد شدند هر سال نيمى از حاصل آن را در اختيار پيامبر بگذارند و در مقابل در سايه حكومت ، زندگى كنند .
از نظر اسلام سرزمينهايى كه بدون برخورد نظامى در اختيار مسلمانان قرار مىگيرد ، خالصهء شخص پيامبر صلى الله عليه و آله و امام پس از اوست ، توجّه به اين مسأله « فدك » خالصهء رسول گرامى صلى الله عليه و آله گرديد .
آن حضرت نيز طبق نقل محدثان و مفسران شيعه و گروهى از دانشمندان سنّى . وقتى آيهء « و آتَ ذا الْقُربى حَقَّهُ » ( اسراء ، آيه 26 ) نازل شد ، دختر خود فاطمه عليه السلام را خواست و فدك را به وى واگذار نمود ( كشف ؟ ؟ ؟ ؟ ، ج 1 ، ص 476 )
( 2 ) - احتجاج طبرسى ، ج 1 ، ص 131
( 3 ) - مروج الذهب ، ج 3 ، ص 237