را به دست تقدير و شرايط و احوال سپرده است .
پيامبرى كه در روزهاى نخست دعوت مسأله جانشينى خود را در كنار مسألهء رسالتش مطرح مىكند .
پيامبرى كه وقتى براى چند روز ( مدينه ) را ترك مىكند ، فردى را به عنوان جانشين تعيين مىنمايد .
پيامبرى كه وقتى « مكّه » را فتح مىكند فورى فردى را به فرماندارى آن مىگمارد . چنين پيامبرى چگونه ممكن است امّت را سركردان و بدون پيشوا بگذارد ؟ !
با توجّه به خطراتى كه پيش بينى مىشد ، خطر بازگشت به جاهليّت ، خطر منافقان و خطر دشمنان قسم خورده اسلام از يهود و مسيحيان و . . .
احساس اين خطرها ، مسألهاى نبود كه بر هيچ پيشواى فكرى و سياسى اى پوشيده باشد ، چه رسد به خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله و اين تصور كه آن حضرت على رغم درك خطرات ناشى از عدم تعيين جانشين ، دوست نداشت اسلام را از چنين خطراتى حفظ كند ، نمىتوانيد بر شخصيَّتى چون رسول اكرم صلى الله عليه و آله منطبق باشد .
عكس العمل امام عليه السلام در برابر جريان سقيفه
اجتماع سقيفه بابيعت عدهاى از انصار و مهاجران با ابوبكر ، به پايان رسيد و براى گرفتن بيهت عمومى رهسپار مسجد شدند . در بين راه عمر در پيشاپيش جمعّيت حركت مىكرد و به هركس مىرسيد او را وادار به بيعت با ابوبكر مىنمود . « 1 »
حضرت على عليه السلام كه هنوز مشغول مراسم كفن و دفن پيغمبر صلى الله عليه و آله بود ، از سر و صداى جمعيت از جريان مطّلع شد ، و پس از آنكه استدلال و حجت مهاجران براى شايستگى خلافت ، به او گفته شد ( كه آنها به خويشاوندى پيامبر صلى الله عليه و آله و اينكه خليفه بايد از قريش و از شاخههاى درخت نبوت باشد ، احتجاج كردهاند ) فرمود :
« اينها به درخت استناد كردند ، ولى ميوه و ثمرهء آن را نابود ساختند . » « 2 »
دومين عكس العمل امام عليه السلام پس از دفن پيامبر صلى الله عليه و آله بود . حضرت على عليه السلام و دومين عكس
هامش
( 1 ) - شرح ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 56
( 2 ) - « احْتَجُّوا بِالشَّجَرَةِ وَ اضاعُوا الثَّمَرَةَ » نهج البلاغه ، خ 66