تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام در عصر امامت امام على ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
مىكنند و نام سعد بن عباده ( رئيس خزرجيان ) براى خلافت برده مىشود . عمر و ابوبكر توسط دو نفر از اوسيها به نامهاى « مُعَنِ بْنِ عَدىّ » و « عُوَيْمِ بْنِ ساعِدَهْ » كه با سعد بن عباده خزرجى كدورتى داشتند از اجتماع انصار در سقيفهء بنى ساعده خبر دار شدند ، سپس باعجله ، در حالى كه نگران بودند به همراه ابو عبيده وارد سقيفه شدند . عمر خواست سخن آغاز كند و زمينه را براى خلافت ابوبكر آماده سازد ولى ابوبكر مانع شد و گفت : اگر من چيزى را فرو گكذاشتم تو جبران كن . آنگاه خود شروع به سخن كرد و بعد از شهادت به وحدانيت خدا و رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : « ما مهاجرين ، اولين كسانى بوديم كه اسلام آورديم و ساير مردم در اين قسمت پيرو ما مىباشند . ما طايفهء رسول خدا صلى الله عليه و آله ، مركز قبائل عرب ، و نقطهء ارتباط آنان هستيم . شما انصار نيز ياران خداو رسول او هستيد ، پشتيبان پيامبر صلى الله عليه و آله و سرداران ما هستيد و در دين و منافع آن با ما شريك مىباشيد . شما سزوارترين مردم به راضى بودن ، درمقابل خواستهء خدا و تسليم در برابر آنچه كه خداوند براى برادران مهاجر شما خواسته ، مىباشيد ، و نبايد دربارهء آنها حسادت ورزيد . شما در سختيها نيروهاى خود را جهت پيشبرد اسلام به كار گرفتيد ، پس نبايد به دست خود اين دين را از بين ببريد . من شما را به سوى ابو عبيده و عمرمى خوانم ، و هر دو را شايسته مىدانم . . . » « 1 » در اين هنگام آن دو گفتند : « سزاوار نيست احدى از مردم بر تو تقدّم جويد ، تو يار غار پيامبر صلى الله عليه و آله هستى . . . » .

نكاتى در مورد خطابه ابوبكر

در اينجا لازم است نكاتى را در مورد خطابه ابوبكر يادآور شويم : « 2 »
هامش
( 1 ) - الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 13 ( با اختصار ) ( 2 ) - لازم به تذكر است كه عمر بعداً در مورد خطابه ابوبكر اظهار نظر كرد و گفت : هيچ گونه طرح و نقشه‌اى را در طول راه در نظر آماده نكرديم مگر آنكه عين آن يا بهتر از آن را ابوبكر به زبان آورد . « ما من شى ء كنت