العمل امام عليه السلام پس از دفن پيامبر صلى الله عليه و آله بود . حضرت على عليه السلام و تعداد زيادى از بنى هاشم و ديگران در مسجد نشسته بودند . برخى از كسانى كه ابوبكر بيعت كرده بودند به دور آن حضرت و بنى هاشم جمع شدند و گفتند :
« طايفهء انصار و كسان ديگر با ابوبكر بيعت كردهاند ، شما نيز با او بيعت كنيد و گرنه دربارهء شما با شمشير حكم مىكنيم . »
حضرت على عليه السلام در جواب آنان فرمود :
« من براى اين بيعت سزوارترم ، شما بايد با من بيعت كنيد ، شما به موجب قرابت با رسول خدا صلى الله عليه و آله خلافت را از انصار گرفتيد ، آنها هم اين حق را به شما تسليم كردند ، من نيز با شما چنين استدلال مىكنم . من در زمان حيات رسول خدا و نيز هنگام رحلت او نزديكترين فرد به او بودم من وصى و وزير و حامل علم او هستم . . . من به كتاب خدا و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله از همه آشناترم ، و عواقب امور را بهتر از همهء شما مىدانم و ثبات قدمم از شما بيشتر است ، پس بر سر چه چيز نزاع داريد ؟ ! » « 1 »
عمر گفت : « تو را رها نمىكنيم مگر اينكه خواه و ناخواه بيعت كنى . » امير مؤمنان عليه السلام با لحنى قاطع پاسخ وى را داد و فرمود :
« شيرى بدوش كه قسمتى از آن براى توست . امروز كمربند خلافت را محكم بر او ببند ، كه فردا به تو برگرداند . » « 2 »
در اين هنگام ، ابو عبيده خطاب به امام عليه السلام گفت :
« اى پسر عمو ! خوياوندى تو با رسول خدا عليه السلام و سابقهات در اسلام و يارى تو آن را و همچنين علم تو مورد انكار ما نيست ، و لكن تو هنوز جوانى و ابوبكر از پير مدان قبيلة تو مىباشد . او براى برداشتن اين بار بهتر است . اگر خدا عمرت دهد پس از او خلافت را به تو تسليم خواهند كرد . . . لذا در اين موقع فتنه و آشوب برپامكن . تو خود مىدانى دلهاى عرب با تو چگونه كينه و
هامش
( 1 ) - احتجاج طبرسى ، ج 1 ، ص 95 و الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 18
( 2 ) - « احْلُبْ حَلَباً هانَ لَكَ شَطْرُهُ وَ شُدَّ لَهُ الْيَوْمَ لِيَرْدَّ عَلَيْكَ غَداً »