* ابوبكر نخست مهاجران را تعريف كرد ، تا عظمت آنان را در ذهن انصار تثبيت نمايد ، سپس تا حد ممكن از انصار نيز تمجيد كرد و خود را به صورت داور منصف و بى طرف نشان داد ، در نتيجه نظر انصار را به سوى خويش جلب كرد .
* بر خلاف ترديدى كه نسبت بع مسأله حلافت در روحيهء انصار بود ، ابوبكر به طور جزم ، خلافت مهاجران را خواست خداوند بلكه بالاتر ، به عنوان قضاى حتمى پروردگار ، معرفى كرد و زمينهء هرگونه ترديد را منتفى ساخت .
* وى پس از اينكه خلافت را حقّ مسلم مهاجران دانست ، هر نوع فعالّيت انصار را در اين رابطه پيمان شكنى با خدا و از بين بردن دين ، اعلام كرد
* ابوبكر در پايان سخنانش مخاطبان را به عمر و ابو عبيده متوجه ساخت طبعاً آنان او را مقدّم مىداشتند و گويا قبلًا آنان مسألهء تعيين شحص خليفه را بين خود حلّ كرده بودند . « 1 »
عكس العمل انصار
سخنان حساب شدهء ابوبكر ، سبب شد انصار از موضع قبلى خود تنزل كرده ، در برابر مهاجران سر فرود بياورند ، تنها حُبابِ بْنِ مُنْذَرْ ( از انصار ) برخاست و تهديد كرد كه اگر مهاجران با انصار سازش نكنند ما حكومت مستقلى به وجود خواهيم آورد . ولى عمر بلافاصله با استفاده از نقطه ضعف كلام او برخاست و گفت :
« هيهات كه دو شمشير در يك غلاف نمىگنجد ، به خدا سوگند عرب راضى نمىشود حكومت به شما واگذار شود و در حالى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله از شما نيست . » « 2 »
و سرانجام پس از كشمكشهاى فراوانى كه بين مهاجران و انصار بر سر كسب قدرت ، پديد آمد و اختلاف و رقابتى كه دو قبيله اوس و خزرج ( از انصار ) با هم پيدا كردند رئيس قبيلهء اوْسْ اسَيْدِبْنِ حُضَيْر به سوى مهاجران اظهار تمايل كرد و به دنبال او بَشيرِ بْنِ سَعْد
هامش
( 1 ) - طرحهاى رسالت ، ج 1 ، 257 - 255 با اختصار
( 2 ) - الامامة و السياسة ، ج 1 ، 21 - 16 و كامل ابن اثير ، ج 2 ، ص 329 - 328