تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام در عصر امامت امام على ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
صورت بهتر مىتوانيم با دشمن پيكار كنيم » . « 1 » اميرمؤمنان عليه السلام هر چند عاقبت بازگشت آنان را مىدانست ، ولى چون اكثريّت را متمايل به آن نظر نفاق‌انگيز ديد ، ناچار با آنان همراهى كرد و به « نُخَيْلِه » بازگشت . در آنجا تأكيد كرد كه سربازان اردوگاه را ترك نكنند و كمتر به ديدن همسران و فرزندان خود بپردازند و خود را آماده جهاد كنند . ولى سپاهيان بجز عدّه‌اى معدود بدن توجّه به توصيّه‌هاى امام عليه السلام پس از چند روز توقّف ، به تدريج به خانه‌هاى خويش بازگشتند و به راحتى و زندگى پرداختند . « 2 »

دعوت به جهاد

حضرت على عليه السلام پس از بازگشت به كوفه تلاش مىكرد تا از هر راه ممكن مردم را به جهاد با معاويه تشويق كند . در يكى از خطابه هايش فرمود : « اى مردم ! براى حركت به سوى دشمنى كه پيكار با او موجب تقرّب به خداست ، آماده شويد ؛ گروهى كه در كار حقّ سرگردان ، و از كتاب خدا بدور ، و كاز دين وامانده‌اند ، و در كورى و گمراهى فرو رفته‌اند . هر چه مىتوانيد از نيرو و اسب بر ضدّشان مهيا كنيد و به خدا توكّل نماييد . » جمعيّت در برابر سخنانش كوچكترين حركت و آمادگىاى از خود نشان ندادند . امام عليه السلام آنان را چند روزى به حال خود واگذاشت . و در اين فرصت ، سران قوم را فرا خواند و نظرشان را خواست . بعضى تَعَلُّل و تَمارُض « 3 » كردند . برخى ديگر نارضا بودند ، و عدّهء كمى نيز اجابت كردند . امام عليه السلام دوباره در جمع مردم برخاست و فرمود : « بندگان خدا ! چرا هر وقت فرمان مىدهم به زمين مىچسبيد ؟ مگر به جاى آخرت به زندگى دنيا دل خوش كرده‌ايد و به جاى عزّت به ذلّت و زبونى تن
هامش
( 1 ) - الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 128 ، تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 89 و كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 349 . طبرى ، گويندهء اين سخنان را اشعث معرفى مىكند . ( 2 ) - الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 129 ( 3 ) - خود را به بيمارى زدن و بيمار نشان دادن ، ولى نه از روى واقع بلكه براى گريز از امرى .