درس 15 مارقين / جنگ نهروان : درگيرى دو سپاه
به رغم تلاشهاى اميرمؤمنان عليه السلام براى صلح ، باقى ماندهء خوارج كه بالغ بر چهار هزار نفر مىشدند تحت فرماندهى « عَبْدُاللَّهِ بنِ وَهَب » ، همچنان بر عقيدهء باطل خود و لزوم نبرد پافشارى مىكردند و فرياد مىزدند :
« الرَّواحَ ، الرَّواح الَى الْجَنَّةِ »
پيش به سوى بهشت .
و بر سپاه اميرالمؤمنين عليه السلام حمله بردند . « 1 »
حضرت امير عليه السلام نيز صفهاى سپاه خويش را آراست . ميمنه را به « حُجْرِ بنِ عَدىّ » و ميسره را به « شَبَثِ بنِ ربعى » و فرماندهى سواره نظام را به « ابو ايُّوب انصارى » و پياده نظام را به « ابوقُتاده » داد . « قَيْس بن سعد » را نيز فرماندهء مردم مدينه - كه حدود هشتصد نفر بودند - كرد و خود در قلب لشكر قرار گرفت . « 2 »
تيراندازى از سوى خوارج آغاز شد . زمانى كه پيكر آغشته به خون فردى را نزد امام عليه السلام آوردند ، فرمود :
« اينك كشتن اين قوم بر ما روا شد . بر آنان يورش بريد » . « 3 »
دو سپاه به هم درآويختند . در آغاز ، گرچه سواره نظام سپاه اسلام بر اثر سنگينى حملهء دشمن ، از موضع خود عقب نشست و صفش از هم جدا شد و خوارج چون تيرى از ميان آن ، وارد شدند و به عزم قلب سپاه پيش تاختند ؛ ليكن چند لحظه بيش نگذشت كه وضع دگرگون شد . تيراندازان - ستونى كه از پيش در مواضع مشخصى پس از سواره نظام ، قرار داده شده بودند - آنان را هدف تيرهاى خود ساختند و غافلگيرشان كردند ؛ بگونهاى كه
هامش
( 1 ) - الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 128 ، كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 346 و تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 86
( 2 ) - الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 128
( 3 ) - الانَ حَلَّ قِتالُهُمْ احْملُوا عَلَى الْقَوْم ، مُرُوج الذَهب 7 ج 2 ، ص 405 ه