فرماندهى « مالك » و نيروهاى شام تحت فرماندهى « حَبيبِ بن مَسْلَمَهَ » جنگ سختى را شروع كردند كه تا بعدازظهر ادامه يافت .
روز بعد « هاشم مرقال » به ميدان رفت و با لشكريان شام تحت فرماندهى « ابوُالْاعْوَر » به نبرد پرداخت . و پس از نبرد سختى با شاميان به اردوگاه خويش بازگشتند .
روز سوّم « عمّار ياسر » همراه بَدْريان - از مهاجر و انصار - به ميدان رفت و در برابر « عمروعاص » به جنگ پرداخت . عمّار خطاب به سربازانش گفت :
« آيا مىخواهيد دشمنان خدا و رسول او صلى الله عليه و آله را ببينيد كه با خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله ستيز كردند و مشركين را يارى رساندند ، و چون خداوند دين خود را گرامى داشت و نصرت بخشيد ناچار از روى ترس به اسلام گردن نهادند ؟ هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله رحلت كرد ، او ( معاويه ) دشمنى و كينهء خود را نسبت به مسلمانان آشكار كرد . هان اى مسلمانان ! اين فرد ، معاويه است ؛ با او بجنگيد . او از كسانى است كه آهنگ خاموش كردن نور الهى را دارند . »
سپس به فرماندهء سوار نظام خود « زياد بن نَضْر » فرمان داد حمله كند . خود نيز حمله كرد و عمروعاص را عقب نشاند .
روز چهارم « محمد حنيفه » فرزند امام عليه السلام به ميدان رفت و با « عُبَيْدُ اللَّهِ بنِ عُمَر » جنگ كرد . دو طرف نبرد سختى كردند . سرانجام عبيداللَّه ، محمد را به نبرد تن به تن فرا خواند .
او نيز پيش رفت . ولى حضرت امير عليه السلام مانع شد و خود به مبارزه عُبَيْدُاللَّه رفت . و فرزند عمر حاضر نشد .
روز پنجم « عبداللَّه بن عباس » در برابر « وَليدِ بْنِ عُقْبَه » قرار گرفت و پس از نبرد سختى « وليد » را به مبارزه تن به تن دعوت كرد و او ترسيد . و سرانجام ، سپاه اسلام با پيروزى بازگشت . « 1 »
روز ششم « قيس بن سعد » به جنگ « ذى الكلاع » رفت و پس از نبرد سختى بازگشت .
روز هفتم ، دوباره « مالك » با رقيب سابق خود رو به رو شد . و ظهر به اردوگاهش
هامش
( 1 ) - كامل ، ج 3 ، ص 294 ؛ ولى در وقعه صفين ، ص 222 نقل شده : دو سپاه بدون كسب پيروزى بازگشتند .