و بدين ترتيب طرفين تا سر تا سر ذىالحجة را به جنگ و زد و خورد پرداختند . « 1 »
اعزام هيأت مجدّد
فرا رسيدن مُحَرّم بهانهء خوبى براى ترك مخاصمه بود ؛ از اين رو قراردادى مبنى بر ترك جنگ تا پايان مُحَرّم بسته شد . بدون ترديد حضرت امير عليه السلام اين فرصت را بهترين وسيله براى انجام اقدامات صلح طلبانهء خود مىدانست ؛ بدين منظور هيأتى مركب از : عَدىِّ بن حاتَمْ ، يزيد بن قَيْس ، شَبَثِ بن رِبْعى و زياد بن خَصَفَه را به سوى معاويه فرستاد .
هر يك از نمايندگان آنچه لازم مىدانستند گفتند . ولى « معاويه » منطق هميشگى خود را كه « من دست از جنگ بر نمىدارم ، تنها شمشير بين من و او حاكم است » تكرار كرد و افزود : جماعتى كه شما ما را به طاعت و پيروى از آنان دعوت مىكنيد « ما » هستيم نه پيشواى شما چرا كه او خليفهء ما را كشته و جمعيتّتمان را پراكنده كرده است . سفراى حضرت امير عليه السلام بدون نتيجهگيرى بازگشتند . « 2 »
نمايندگان معاويه
معاويه نيز هيأتى متشكل از : حبيب بن مَسْلَمه ، شُرَحْبيلْ و مَعْنِ بن يزيد را نزد اميرمؤمنان عليه السلام فرستاد . آنان موضوع قتل عثمان را مطرح كردند و افزودند : اگر تو در ادعاى خود - مبنى بر نكشتن عثمان - صادق هستى ، قاتلين او را به ما تسليم كن . پس از آن نيز از خلافت كناره بگير تا كار مردم به شورى واگذار شود و مردم با اتّفاق ، كسى را انتخاب كنند .
اميرالمؤمنين عليه السلام ، ضمن تندى با آنان و ردّ شايستگىشان براى طرح مسائل فوق ، جريان قتل عثمان و بيعت مردم با خويش و سوابق بنىاميّه - بخصوص معاويه - و خصومت آنان با حقّ را بيان كرد . نمايندگان معاويه كه پاسخى در برابر بيانات امام عليه السلام نداشتند ، از نزد آنحضرت رفتند . « 3 »
هامش
( 1 ) - كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 286 وقعه صفين ، ص 195
( 2 ) - وقعه صفين ، ص 197 - 198
( 3 ) - كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 291 - 293 ، تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 7 و وقعهء صفين ، ص 201 202