اين شعار بسيار تحريك كننده بود و آن دو نفر نخستين كسانى بودند كه اين شعار را رسمى و علنى كردند . جمعى از مردم كوفه به آنان پيوستند و لشكر سليمان كه قريب چهارهزار نفر بود ، به هشتهزار نفر رسيد .
سليمان به دفتر خود نگاه كرد ، تعداد بيعتكنندگان قريب شانزدههزار نفر بودهاند . به او گفتند : جمعى از ياران به مختار پيوستهاند . گفت : شايد حدود دوهزار نفر به مختار پيوسته باشند ، پس بقيه كجايند ؟ بايد دست كم ، دههزار نفر مىآمدند . سليمان آنان را سرزنش كرد و گفت : آنها مؤمن نيستند . آيا عهد و پيمان خود را فراموش كردهاند ؟
لشكر سه روز در نخيله ماند و مأموران سليمان به سراغ سران و كسانى كه بيعت كرده و نيامده بودند ، رفتند و آنان را دعوت به يارى نمودند قريب يكهزار نفر ديگر نيز آمدند . « 1 »
مسيّب ، كه از سران برجستهء شيعه و از رهبران قيام بود ، برخاست و خطاب به سليمان چنين گفت :
خداى تو را رحمت كند . كسى كه از جنگ اكراه دارد به كار جنگ نيايد .
بدان كه جز افراد با اخلاص و ايمان ، كه از روى عقيده به اين اردوگاه آمدهاند ، ديگرى به ما نخواهد پيوست . به انتظار ديگران مباش و با همين عدّه ، حركت به سوى نبرد را آغاز كن .
سليمان گفت : نظرت پسنديده است سپس خود برخاست و چنين گفت :
ايها النّاس ، هر كس براى خدا و رضاى او و رسيدن به پاداش روز جزا آمده است با ما خواهد بود و مشمول رحمت حق واقع خواهد شد ، خواه زنده بماند ، خواه كشته شود . و هر كس به قصد دنيا آمده به
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 583 - 584 ؛ كامل ابن اثير ، ج 4 ، ص 175 .