دعوت كرد و به سليمان پيام داد كه ما آمادهء حركت و مستعدّ يارى شماييم .
سليمان نامهء ديگرى به مثّنىبنمخربه ، بزرگ شيعيان بصره ، نگاشت و او را در جريان كار گذاشت و از او استمداد خواست .
مثّنى نيز پاسخ داده كه ما شيعيان بصره خداى را بر توفيق شما سپاس مىگزاريم و عزم شما را تأييد و به يارى شما خواهيم شتافت . وعدهء ما روز نبرد و محل معيّن .
در ذيل نامهاش اشعارى را بدين مضمون نوشت :
خوب بنگر و تأمّل كن ، من نزد تو خواهم آمد . با پرچم و نشان ، خود را نمايان مىكنم و بر بلندى ، نعرهء رعد آسا مىزنم . من در پذيرايى چيزى فرو نخواهم گذاشت و لجام اسب را رها ساخته ، با تهوّر تاخت مىكنم .
تاخت و تاز من شديد و آن كه تحت فرمان من است هرگز ترس به خود راه نمىدهد . آتشافروز ، تنور جنگ را شعلهور خواهد ساخت . آن كه برادر و مورد اعتماد من است ، جز براى خدا شمشير نمىزند . و با ضربات شمشير خود بدون عذر و گناه خواهد بود . « 1 »
خلع استاندار كوفه و نصب استاندار جديد
پس از مرگ يزيد و آشكار شدن دعوت ابنزبير در حجاز ، مردم كوفه
هامش
( 1 )- تَبَصَّرْ كَأَنّى قَدْ اتَيْتُكَ مُعْلِماً * عَلى اتلَع الهادى اجَشَّ هَزيمِ
طَويلِالقَرا ، نَهدالسَواةِ مُقَلَّص * مُلِحٍّ عَلى فَأَسِاللَّجام ازوُمِ
بِكُلِّ فتىً لايَملأِ الرَّوعُ قَلبَهُ * مِحشٍّ لِنارِ الحَربِ غَيرِ سَؤُومِ
اخى ثِقَةٍ يَنْوى الِالَهَ بَسَعيهِ * ضَروُبٍ بِنَصلِ الّسَيفِ غَير اثيمِكامل ابن اثير ، ج 4 ، ص 159 - 162 ؛ تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 558 .