لشكركشى به كوفه دارد . پس چه بهتر كه گروهى به سراغ او روند وجنگ را دور از كوفه انجام دهند . اين بهتر از آن است كه در كوفه آشوب و درگيرى پيش بيايد ؛ چون اگر در كوفه با هم درگير شويد خسته و ناتوان خواهيد شد و ابنزياد به راحتى ، بر شما چيره خواهد گشت . اى مردم كوفه ، بدانيد ابنزياد و پدر او بدترين خلق خدا در دشمنى وستيز با شمايند . آنها مدّت هفت سال بر شما حكومت كردند . و مردم شريف و پرهيزكار و ديندار شما را كشتند . او ناكسى است كه كسى را كشته كه امروز به خونخواهى او قيام مىكنيد . شما او را با مرگ استقبال كنيد و هر چه در توان داريد ، بر ضدّ او به كار بريد . من به شما نصيحت مىكنم و خيرخواهى مىنمايم . « 1 »
جمعآورى سپاه وعزيمت به كارزار
سليمانبنصرد نزد سران ياران خويش فرستاد و تصميم خود را به آنها خبر داد از آنان خواست كه در ماه ربيع الاخر همان سال ( 65 ه . ق ) با بزرگان و سران قوم به سوى شام حركت كنند .
توّابين حركت خود را آغاز كردند و در محلّه نخيله اردو زدند تا گرد هم جمع شوند . سليمان از لشكر خود سان ديد ، امّا تعداد آنان را كافى ندانست ؛ زيرا از بيعت كنندگان ، جمع زيادى غايب بودند .
سليمان دو نفر از ياران خود به نام حكيمبنمنفذ كندى و وليدبنعصير كنان را به كوفه فرستاد كه فرياد زدند : « يا لثاراتِ الحسين » . « 2 »
هامش
( 1 ) - كامل ابن اثير ، ج 4 ، ص 163 ؛ تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 561 - 562 .
( 2 ) - « اى خونخواهان حسين » .