يزيد و ابنزياد و حكومت شام دانست و توّابين را به انتقامگيرى از آنان تشويق نمود و حتّى قول داد كه به يارى آنها نيز خواهد آمد و آنان آزادند كه مقدّمات قيام را فراهم كنند و به سوى ارتش ابنزياد ، كه در شمال كوفه مستقر بود ، حركت نمايند ؛ زيرا حكومت شام و ابنزياد دشمن مشترك آنها هستند و توّابين نيز همين رأى را داشتند .
امّا پس از خروج توّابين از كوفه و اردوزدن آنان در نخيله ، به وحشت افتاد كه اگر آنان پيروز شوند ، قطعاً به سراغ كوفه و قاتلان امامحسين عليه السلام خواهند آمد بنابراين ، سراسيمه همراه با معاون خود ، ابراهيم بن محمدبنطلحه ، كه مستوفى و خراجدار ابنزبير بود ، با جمعى از سران كوفه ، كه در قتل امامحسين عليه السلام نقشى نداشتند ، به سراغ توّابين آمدند و مستقيماً به ديدن سليمان شتافتند . استاندار گفت :
آى سليمان ، مسلمان برادر مسلمان است ، و هرگز به او خيانت نمىكند . شما برادر و همشهرى ماييد . شما بهترين دوست و ياور ماييد . در قيام عجله نكنيد و ما را به مرگ خودتان عزادار نسازيد . از عدّهء ما نكاهيد ، صبر كنيد تا مدّتى بگذرد و ما همه با هم نيرويى عظيم فراهم آوريم و متّفقاً به جنگ با ابنزياد و حكومت شام برويم اگر پيشنهاد ما را قبول كنيد ، خراج خوبى را هم به شما اختصاص مىدهيم ، مشروط به آن كه بدون ما به كار جنگ اقدام نكنيد ؛ زيرا شكست شما شكست ما نيز خواهد بود .
امير اين سخنان را گفت و مستوفى هم تأييد كرد . آن گاه سليمان در پاسخ آنان گفت :
پيامدهاى عاشورا ( فارسي ) — صفحة 101
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
ص١٠١